fusee

[ایالات متحده]/fjuːˈzeɪ/
[بریتانیا]/fjuˈzi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی چوب کبریت که در برابر باد و آتش مقاوم است؛ fuse استفاده شده در مواد منفجره یا سیگنال‌ها؛ gear مخروطی استفاده شده در ماشین‌آلات
Word Forms
جمعfusees

عبارات و ترکیب‌ها

fusee clock

ساعت فیوز

fusee mechanism

مکانیزم فیوز

fusee chain

زنجیر فیوز

fusee barrel

دیگ فیوز

fusee spring

فنر فیوز

fusee gear

چرخ دنده فیوز

fusee watch

ساعت فیوز

fusee system

سیستم فیوز

fusee type

نوع فیوز

fusee design

طراحی فیوز

جملات نمونه

he used a fusee to light the fire.

او از فیوز برای روشن کردن آتش استفاده کرد.

the fusee is essential for starting the engine.

فیوز برای راه انداختن موتور ضروری است.

she carefully adjusted the fusee on her watch.

او به دقت فیوز ساعت خود را تنظیم کرد.

the fusee mechanism ensures precise timekeeping.

مکانیزم فیوز زمان سنجی دقیق را تضمین می کند.

he explained how the fusee works in detail.

او نحوه عملکرد فیوز را به طور مفصل توضیح داد.

they replaced the old fusee with a new one.

آنها فیوز قدیمی را با یک فیوز جدید جایگزین کردند.

the fusee's design has evolved over the years.

طراحی فیوز در طول سال ها تکامل یافته است.

understanding the fusee is crucial for horology.

درک فیوز برای ساعت سازی بسیار مهم است.

he admired the craftsmanship of the fusee in the antique clock.

او از مهارت ساخت فیوز در ساعت قدیمی تحسین کرد.

the fusee helps regulate the speed of the clock's gears.

فیوز به تنظیم سرعت چرخ دنده ساعت کمک می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید