fussy eater
خوره
fussy about cleanliness
زیادهخواه در مورد نظافت
fussy details
جزئیات حساس
fussy customer
مشتری سختگیر
a fussy actuarial problem.
یک مسئله بازنشستگی مشکلساز
I hate fussy clothes.
من از لباسهای پیچیده و زیاد خوش نمیآیم.
He was always fussy about clothes.
او همیشه در مورد لباسها بسیار سختگیر بود.
be fussy about one's personal apperance
در مورد ظاهر شخصی خود سختگیر بودن
Some girls like fussy dresses.
برخی از دختران لباسهای پیچیده و زیاد را دوست دارند.
he is very fussy about what he eats.
او در مورد آنچه میخورد بسیار سختگیر است.
I am not fussy about what I eat.
من در مورد آنچه میخورم سختگیر نیستم.
A sick person is likely to be fussy about his food.
یک فرد بیمار احتمالاً در مورد غذای خود سختگیر خواهد بود.
Are you fussy what time we have dinner?
آیا در مورد اینکه چه ساعتی شام میخوریم سختگیر هستید؟
The little girl dislikes her fussy parents.
دختر کوچک والدین سختگیرش را دوست ندارد.
Eleanor patted her hair with quick, fussy movements.
النور با حرکات سریع و سختگیرانه موهایش را نوازش کرد.
"She's fussy about her food, so I don't think she'll accept the invitation to your dinner."
«او در مورد غذایش بسیار سختگیر است، بنابراین فکر نمیکنم دعوت شما را بپذیرد.»
The river winds in and out, an unknown little stream in the inmost zenana of Bengal, neither lazy nor fussy;
رودخانه درهم و بیرون میچرخد، یک نهر کوچک ناشناخته در زنانا درونی بنگال، نه تنبل و نه سختگیر;
The consummate and facile lines,the succinct designs,the high-quality glazed material,which can keep velvet and bright for a long fem,make the fussy work of balneary cleaning easily.
خطوط کامل و آسان، طرح های مختصر، مواد با کیفیت بالا که می تواند مخمل و درخشش را برای مدت طولانی حفظ کند، کار شستشوی خسته کننده را به راحتی انجام می دهد.
fussy eater
خوره
fussy about cleanliness
زیادهخواه در مورد نظافت
fussy details
جزئیات حساس
fussy customer
مشتری سختگیر
a fussy actuarial problem.
یک مسئله بازنشستگی مشکلساز
I hate fussy clothes.
من از لباسهای پیچیده و زیاد خوش نمیآیم.
He was always fussy about clothes.
او همیشه در مورد لباسها بسیار سختگیر بود.
be fussy about one's personal apperance
در مورد ظاهر شخصی خود سختگیر بودن
Some girls like fussy dresses.
برخی از دختران لباسهای پیچیده و زیاد را دوست دارند.
he is very fussy about what he eats.
او در مورد آنچه میخورد بسیار سختگیر است.
I am not fussy about what I eat.
من در مورد آنچه میخورم سختگیر نیستم.
A sick person is likely to be fussy about his food.
یک فرد بیمار احتمالاً در مورد غذای خود سختگیر خواهد بود.
Are you fussy what time we have dinner?
آیا در مورد اینکه چه ساعتی شام میخوریم سختگیر هستید؟
The little girl dislikes her fussy parents.
دختر کوچک والدین سختگیرش را دوست ندارد.
Eleanor patted her hair with quick, fussy movements.
النور با حرکات سریع و سختگیرانه موهایش را نوازش کرد.
"She's fussy about her food, so I don't think she'll accept the invitation to your dinner."
«او در مورد غذایش بسیار سختگیر است، بنابراین فکر نمیکنم دعوت شما را بپذیرد.»
The river winds in and out, an unknown little stream in the inmost zenana of Bengal, neither lazy nor fussy;
رودخانه درهم و بیرون میچرخد، یک نهر کوچک ناشناخته در زنانا درونی بنگال، نه تنبل و نه سختگیر;
The consummate and facile lines,the succinct designs,the high-quality glazed material,which can keep velvet and bright for a long fem,make the fussy work of balneary cleaning easily.
خطوط کامل و آسان، طرح های مختصر، مواد با کیفیت بالا که می تواند مخمل و درخشش را برای مدت طولانی حفظ کند، کار شستشوی خسته کننده را به راحتی انجام می دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید