fustiness of thoughts
بدی بو و کهنگی در افکار
fustiness in style
بدی بو و کهنگی در سبک
fustiness of air
بدی بو و کهنگی هوا
fustiness of ideas
بدی بو و کهنگی ایدهها
fustiness of decor
بدی بو و کهنگی دکوراسیون
fustiness in language
بدی بو و کهنگی در زبان
fustiness of tradition
بدی بو و کهنگی سنت
fustiness of beliefs
بدی بو و کهنگی باورها
fustiness in fashion
بدی بو و کهنگی در مد
fustiness of opinions
بدی بو و کهنگی نظرات
the fustiness of the old library made it hard to concentrate.
بوی نامطبوع و قدیمی کتابخانه باعث میشد تمرکز کردن دشوار باشد.
she couldn't stand the fustiness of the attic.
او نمیتوانست بوی نامطبوع اتاق زیر شیرآزی را تحمل کند.
the fustiness in the air reminded him of his childhood.
بوی نامطبوع در هوا او را به دوران کودکیاش یادآوری میکرد.
they decided to renovate the house to get rid of the fustiness.
آنها تصمیم گرفتند خانه را بازسازی کنند تا از شر بوی نامطبوع خلاص شوند.
the fustiness of the room indicated it hadn't been used in years.
بوی نامطبوع اتاق نشان میداد که سالهاست از آن استفاده نشده است.
he opened the windows to let fresh air in and reduce the fustiness.
او پنجرهها را باز کرد تا هوا تازه شود و بوی نامطبوع کاهش یابد.
the fustiness of the old carpet was unbearable.
بوی نامطبوع فرش قدیمی غیرقابل تحمل بود.
after cleaning, the fustiness in the basement was finally gone.
پس از تمیز کردن، بوی نامطبوع در زیرزمین سرانجام از بین رفت.
he associated the fustiness of the room with neglect.
او بوی نامطبوع اتاق را با بیتوجهی مرتبط میدانست.
the fustiness of the old furniture made it feel unwelcoming.
بوی نامطبوع وسایل قدیمی باعث میشد احساس ناخوشایندی داشته باشد.
fustiness of thoughts
بدی بو و کهنگی در افکار
fustiness in style
بدی بو و کهنگی در سبک
fustiness of air
بدی بو و کهنگی هوا
fustiness of ideas
بدی بو و کهنگی ایدهها
fustiness of decor
بدی بو و کهنگی دکوراسیون
fustiness in language
بدی بو و کهنگی در زبان
fustiness of tradition
بدی بو و کهنگی سنت
fustiness of beliefs
بدی بو و کهنگی باورها
fustiness in fashion
بدی بو و کهنگی در مد
fustiness of opinions
بدی بو و کهنگی نظرات
the fustiness of the old library made it hard to concentrate.
بوی نامطبوع و قدیمی کتابخانه باعث میشد تمرکز کردن دشوار باشد.
she couldn't stand the fustiness of the attic.
او نمیتوانست بوی نامطبوع اتاق زیر شیرآزی را تحمل کند.
the fustiness in the air reminded him of his childhood.
بوی نامطبوع در هوا او را به دوران کودکیاش یادآوری میکرد.
they decided to renovate the house to get rid of the fustiness.
آنها تصمیم گرفتند خانه را بازسازی کنند تا از شر بوی نامطبوع خلاص شوند.
the fustiness of the room indicated it hadn't been used in years.
بوی نامطبوع اتاق نشان میداد که سالهاست از آن استفاده نشده است.
he opened the windows to let fresh air in and reduce the fustiness.
او پنجرهها را باز کرد تا هوا تازه شود و بوی نامطبوع کاهش یابد.
the fustiness of the old carpet was unbearable.
بوی نامطبوع فرش قدیمی غیرقابل تحمل بود.
after cleaning, the fustiness in the basement was finally gone.
پس از تمیز کردن، بوی نامطبوع در زیرزمین سرانجام از بین رفت.
he associated the fustiness of the room with neglect.
او بوی نامطبوع اتاق را با بیتوجهی مرتبط میدانست.
the fustiness of the old furniture made it feel unwelcoming.
بوی نامطبوع وسایل قدیمی باعث میشد احساس ناخوشایندی داشته باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید