fuzzier

[ایالات متحده]/ˈfʌziə/
[بریتانیا]/ˈfʌziər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مقایسه‌ای از fuzzy؛ بیشتر نامشخص یا مبهم؛ دارای بافت نرم و پفی؛ گیج یا نامشخص در فکر؛ دارای فرهای تنگ

عبارات و ترکیب‌ها

fuzzier edges

لبه‌های تارتر

fuzzier images

تصاویر تارتر

fuzzier boundaries

مرزهای تارتر

fuzzier concepts

مفاهیم تارتر

fuzzier details

جزئیات تارتر

fuzzier lines

خطوط تارتر

fuzzier pictures

تصاویر تارتر

fuzzier rules

قوانین تارتر

fuzzier definitions

تعاریف تارتر

fuzzier memories

خاطرات تارتر

جملات نمونه

the picture became fuzzier as i zoomed in.

تصویر با بزرگنمایی بیشتر، تارتر شد.

his memories of that day are getting fuzzier.

خاطرات او از آن روز در حال تار شدن است.

the lines on the paper grew fuzzier over time.

خطوط روی کاغذ با گذشت زمان تارتر شدند.

as the fog rolled in, everything looked fuzzier.

با ورود مه، همه چیز تارتر به نظر می رسید.

her explanation became fuzzier as she spoke.

توضیحات او با صحبت کردنش تارتر شد.

the details of the story were getting fuzzier.

جزئیات داستان در حال تار شدن بود.

the image quality was fuzzier than expected.

کیفیت تصویر از آنچه انتظار می رفت تارتر بود.

over time, his understanding of the concept grew fuzzier.

با گذشت زمان، درک او از مفهوم تارتر شد.

the boundaries between the two colors became fuzzier.

مرزها بین دو رنگ تارتر شد.

as the night progressed, the stars appeared fuzzier.

با پیشرفت شب، ستاره ها تارتر به نظر می رسیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید