fuzzier edges
لبههای تارتر
fuzzier images
تصاویر تارتر
fuzzier boundaries
مرزهای تارتر
fuzzier concepts
مفاهیم تارتر
fuzzier details
جزئیات تارتر
fuzzier lines
خطوط تارتر
fuzzier pictures
تصاویر تارتر
fuzzier rules
قوانین تارتر
fuzzier definitions
تعاریف تارتر
fuzzier memories
خاطرات تارتر
the picture became fuzzier as i zoomed in.
تصویر با بزرگنمایی بیشتر، تارتر شد.
his memories of that day are getting fuzzier.
خاطرات او از آن روز در حال تار شدن است.
the lines on the paper grew fuzzier over time.
خطوط روی کاغذ با گذشت زمان تارتر شدند.
as the fog rolled in, everything looked fuzzier.
با ورود مه، همه چیز تارتر به نظر می رسید.
her explanation became fuzzier as she spoke.
توضیحات او با صحبت کردنش تارتر شد.
the details of the story were getting fuzzier.
جزئیات داستان در حال تار شدن بود.
the image quality was fuzzier than expected.
کیفیت تصویر از آنچه انتظار می رفت تارتر بود.
over time, his understanding of the concept grew fuzzier.
با گذشت زمان، درک او از مفهوم تارتر شد.
the boundaries between the two colors became fuzzier.
مرزها بین دو رنگ تارتر شد.
as the night progressed, the stars appeared fuzzier.
با پیشرفت شب، ستاره ها تارتر به نظر می رسیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید