fuzzs

[ایالات متحده]/fʌz/
[بریتانیا]/fʌz/

ترجمه

n. (فیبرها یا موها بر روی یک سطح، یا حالت مبهم)
vi. پوشاندن با پرز یا مبهم شدن
vt. مبهم کردن یا باعث مبهم شدن شدن

عبارات و ترکیب‌ها

fuzzs up

حباب زد

fuzzs out

حباب زد

fuzzs around

حباب زد

fuzzs in

حباب زد

fuzzs over

حباب زد

fuzzs together

حباب زد

fuzzs out loud

حباب زد

fuzzs on

حباب زد

fuzzs away

حباب زد

fuzzs through

حباب زد

جملات نمونه

the cat's fur was soft and fuzzy.

موهای گربه نرم و پشمالو بود.

she wore a fuzzy sweater to keep warm.

او یک ژاکت پشمالو پوشید تا گرم بماند.

he loves to pet the fuzzy dog.

او عاشق نوازش سگ پشمالو است.

the fuzzy image made it hard to see clearly.

تصویر پشمالو باعث می‌شد دیدن واضح باشد سخت.

they decorated the room with fuzzy pillows.

آنها اتاق را با بالش های پشمالو تزئین کردند.

the kids played with fuzzy toys.

بچه ها با اسباب بازی های پشمالو بازی کردند.

she added a fuzzy border to her scrapbook.

او یک حاشیه پشمالو به دفتر خاطرات خود اضافه کرد.

fuzzy logic is used in artificial intelligence.

منطق تار در هوش مصنوعی استفاده می شود.

the fuzzy caterpillar crawled on the leaf.

کرم شبکنده پشمالو روی برگ خزید.

he wore fuzzy slippers around the house.

او دمپای پشمالو در خانه پوشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید