fuzz

[ایالات متحده]/fʌz/
[بریتانیا]/fʌz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماده نرم و لطیف؛ موی نرم و کوتاه.

عبارات و ترکیب‌ها

fuzzy logic

منطق فازی

fuzzy feeling

احساس مبهم

جملات نمونه

the fuzz on a peach.

ریشه های روی یک هلو

the fuzz of the radio.

نویز رادیو

the fuzz on the peach

ریشه های روی یک هلو

a fuzz of black hair.

ریشه‌ای از موهای سیاه.

she saw Jess surrounded by a fuzz of sunlight.

او جس را احاطه شده توسط یک حاشیه نور خورشید دید.

her hair fuzzed out uncontrollably in the heat.

موهای او به طور غیرقابل کنترلی در گرما بیرون زده بود.

fuzzing the difference between the two candidates; worked quickly to fuzz up the details of the scandal.

تار و محو کردن تفاوت بین دو نامزد؛ به سرعت برای محو کردن جزئیات رسوایی کار کرد.

The girls hair stood out in a fuzz round her head.

موهای دختران در یک حاشیه دور سرشان برجسته بود.

Hobbes, you mangy fuzz-brained lunkhead, where are you?

هابز، شما با مغز پوشالی و کثیف، کجایید؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید