| جمع | gamines |
gamine charm
جذابیت بازیگوشانه
gamine style
سبک بازیگوشانه
gamine look
ظاهر بازیگوشانه
gamine spirit
روحیه بازیگوشانه
gamine elegance
ظرافت بازیگوشانه
gamine beauty
زیبایی بازیگوشانه
gamine attitude
نگاه بازیگوشانه
gamine figure
اندام بازیگوشانه
gamine personality
شخصیت بازیگوشانه
gamine flair
طراوت بازیگوشانه
she has a charming gamine style that captivates everyone.
او دارای یک سبک گیمی جذاب است که همه را مجذوب خود می کند.
the actress played a gamine character in the film.
بازیگر یک شخصیت گیمی را در فیلم بازی کرد.
his gamine appearance made him stand out in the crowd.
ظاهر گیمی او باعث شد در میان جمعیت از دیگران متمایز شود.
she wore a gamine haircut that suited her personality.
او یک مدل موی گیمی پوشید که با شخصیتش همخوانی داشت.
the gamine look is often associated with youthful energy.
ظاهر گیمی اغلب با انرژی جوانی مرتبط است.
he embraced his gamine side and dressed playfully.
او از جنبه گیمی خود استقبال کرد و با بازیگوشی لباس پوشید.
her gamine charm made her a favorite among designers.
جاذبه گیمی او باعث شد او در بین طراحان مورد علاقه باشد.
the fashion show featured models with a gamine look.
نمایش مد مدلهایی با ظاهری گیمی را به نمایش گذاشت.
he has a gamine quality that is both playful and sophisticated.
او دارای ویژگی گیمی است که هم بازیگوشانه و هم باوقار است.
her gamine spirit shines through in her art.
روح گیمی او در هنر او به خوبی نمایان می شود.
gamine charm
جذابیت بازیگوشانه
gamine style
سبک بازیگوشانه
gamine look
ظاهر بازیگوشانه
gamine spirit
روحیه بازیگوشانه
gamine elegance
ظرافت بازیگوشانه
gamine beauty
زیبایی بازیگوشانه
gamine attitude
نگاه بازیگوشانه
gamine figure
اندام بازیگوشانه
gamine personality
شخصیت بازیگوشانه
gamine flair
طراوت بازیگوشانه
she has a charming gamine style that captivates everyone.
او دارای یک سبک گیمی جذاب است که همه را مجذوب خود می کند.
the actress played a gamine character in the film.
بازیگر یک شخصیت گیمی را در فیلم بازی کرد.
his gamine appearance made him stand out in the crowd.
ظاهر گیمی او باعث شد در میان جمعیت از دیگران متمایز شود.
she wore a gamine haircut that suited her personality.
او یک مدل موی گیمی پوشید که با شخصیتش همخوانی داشت.
the gamine look is often associated with youthful energy.
ظاهر گیمی اغلب با انرژی جوانی مرتبط است.
he embraced his gamine side and dressed playfully.
او از جنبه گیمی خود استقبال کرد و با بازیگوشی لباس پوشید.
her gamine charm made her a favorite among designers.
جاذبه گیمی او باعث شد او در بین طراحان مورد علاقه باشد.
the fashion show featured models with a gamine look.
نمایش مد مدلهایی با ظاهری گیمی را به نمایش گذاشت.
he has a gamine quality that is both playful and sophisticated.
او دارای ویژگی گیمی است که هم بازیگوشانه و هم باوقار است.
her gamine spirit shines through in her art.
روح گیمی او در هنر او به خوبی نمایان می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید