garnishments

[ایالات متحده]/ˈɡɑːnɪʃmənt/
[بریتانیا]/ˈɡɑrnɪʃmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستور دادگاه برای نگهداری بخشی از درآمدهای یک بدهکار برای پرداخت یک بدهی؛ تزئین یا آرایش؛ احضاریه برای حضور در دادگاه

عبارات و ترکیب‌ها

wage garnishment

کاشت حقوق

garnishment order

دستور ضبط

garnishment notice

اطلاع‌رسانی ضبط

garnishment hearing

جلسه ضبط

garnishment appeal

شکایت ضبط

garnishment process

فرآیند ضبط

garnishment laws

قوانین ضبط

garnishment agreement

توافق ضبط

garnishment rights

حقوق ضبط

garnishment limits

محدودیت‌های ضبط

جملات نمونه

the court issued a garnishment order to collect the debt.

دادگاه دستور ضبط اجباری صادر کرد تا بدهی را برداشت کند.

garnishment can affect your take-home pay significantly.

ضبط اجباری می‌تواند به طور قابل توجهی بر حقوق خالص شما تأثیر بگذارد.

she received a notice of garnishment from her creditor.

او اخطاریه ضبط اجباری را از طلبکارش دریافت کرد.

understanding the rules of garnishment is essential for debtors.

درک قوانین ضبط اجباری برای بدهکاران ضروری است.

the employer must comply with the garnishment order promptly.

کارمند باید به سرعت با دستور ضبط اجباری مطابقت کند.

garnishment can be used to recover unpaid taxes.

ضبط اجباری می‌تواند برای بازیافت مالیات پرداخت نشده استفاده شود.

he was surprised by the sudden garnishment of his wages.

او از ضبط ناگهانی دستمزدش متعجب شد.

legal advice is recommended before facing a garnishment.

قبل از مواجهه با ضبط اجباری، توصیه می‌شود از مشاوره حقوقی استفاده کنید.

many states have specific laws regarding garnishment limits.

آب بسیاری از ایالت‌ها قوانین خاصی در مورد محدودیت‌های ضبط اجباری دارند.

garnishment can lead to financial hardship for many individuals.

ضبط اجباری می‌تواند منجر به مشکلات مالی برای بسیاری از افراد شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید