gaskin

[ایالات متحده]/ˈɡæskɪn/
[بریتانیا]/ˈɡæskɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمت بالایی پای عقبی یک اسب یا حیوان سم دار؛ نوعی گره پارچه یا طناب بادبان
Word Forms
جمعgaskins

عبارات و ترکیب‌ها

gaskin muscle

عضله گسکین

gaskin joint

مفصل گسکین

gaskin area

ناحیه‌ی گسکین

gaskin bone

استخوان گسکین

gaskin length

طول گسکین

gaskin conformation

شکل ظاهری گسکین

gaskin structure

ساختار گسکین

gaskin width

عرض گسکین

gaskin flexibility

انعطاف‌پذیری گسکین

gaskin strength

قدرت گسکین

جملات نمونه

the horse's gaskin is well-defined and muscular.

ماهتاب اسب به خوبی تعریف شده و عضلانی است.

proper grooming can enhance the appearance of the gaskin.

آرايش مناسب می تواند ظاهر ماهتاب را بهبود بخشد.

she noticed a slight injury on the gaskin of her horse.

او متوجه آسیب جزئی در ماهتاب اسب خود شد.

the trainer emphasized the importance of flexibility in the gaskin.

مربی بر اهمیت انعطاف پذیری در ماهتاب تاکید کرد.

strong gaskin muscles contribute to better jumping ability.

عضلات قوی ماهتاب به توانایی بهتر پرش کمک می کنند.

during the competition, the horse showed impressive gaskin strength.

در طول مسابقه، اسب قدرت ماهتاب چشمگیری نشان داد.

the veterinarian examined the gaskin for any signs of strain.

دامپزشک ماهتاب را برای هرگونه علائم کشیدگی معاینه کرد.

gaskin length can vary significantly between horse breeds.

طول ماهتاب می تواند به طور قابل توجهی بین نژادهای اسب متفاوت باشد.

she focused on building strength in her horse's gaskin.

او بر تقویت عضلات ماهتاب اسب خود تمرکز کرد.

understanding the anatomy of the gaskin is crucial for riders.

درک آناتومی ماهتاب برای سوارکاران بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید