gassies

[ایالات متحده]/'gæsɪ/
[بریتانیا]/'gæsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا حاوی گاز، تمایل به صحبت کردن با لاف زدن

عبارات و ترکیب‌ها

gassy mine

گازدار معدن

gassy seam

گازدار لایه

جملات نمونه

a long and gassy book.

یک کتاب طولانی و پرگاز

gassy planets like Jupiter.

سیارات گازی مانند مشتری

the beer was served too gassy and too cold.

بियर خیلی گازی و خیلی سرد بود.

Akinary Ueda's Literary View on Anti-Benthamism——"Apologue Theory" and "Gassy Angry Speech Theory"

دیدگاه ادبی آکیناری Ueda در مورد ضد بنتامیسم - "نظریه تمثیل" و "نظریه سخنرانی خشمگین و پرگاز"

He felt gassy after eating beans.

او بعد از خوردن لوبیا احساس نفخ کرد.

Avoid eating foods that make you gassy.

از خوردن غذاهایی که باعث نفخ می شوند خودداری کنید.

She drank carbonated drinks and felt gassy.

او نوشیدنی های گازدار نوشید و احساس نفخ کرد.

Being gassy can be uncomfortable.

نفخ می تواند ناراحت کننده باشد.

The baby is gassy and needs to be burped.

نوزاد نفخ دارد و نیاز به دلدرد دارد.

Certain vegetables can make you gassy.

برخی از سبزیجات می توانند باعث نفخ شوند.

He always feels gassy after eating dairy products.

او همیشه بعد از خوردن محصولات لبنی احساس نفخ می کند.

Excessive soda consumption can lead to feeling gassy.

مصرف بیش از حد نوشابه می تواند منجر به احساس نفخ شود.

She avoids eating broccoli because it makes her gassy.

او از خوردن بروکلی خودداری می کند زیرا باعث نفخ او می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید