gated

[ایالات متحده]/ˈɡeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈɡeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای دروازه

عبارات و ترکیب‌ها

gated community

محوطه مسحور شده

gated access

دسترسی محصور شده

gated property

ملک محصور شده

gated entrance

ورودی محصور شده

gated development

توسعه محصور شده

gated neighborhood

محله محصور شده

gated residence

اقامتگاه محصور شده

gated estate

املاک محصور شده

gated zone

منطقه محصور شده

gated area

منطقه محصور شده

جملات نمونه

the gated community offers enhanced security for its residents.

جامعۀ مسکونی محصور، امنیت بیشتری را برای ساکنان خود ارائه می‌دهد.

she lives in a gated neighborhood with strict access controls.

او در یک محله مسکونی محصور با کنترل‌های دسترسی سختگیرانه زندگی می‌کند.

the gated entrance was guarded by a security officer.

ورودی محصور توسط یک افسر امنیتی محافظت می‌شد.

many families prefer gated properties for privacy reasons.

خانواده‌های زیادی به دلایل حفظ حریم خصوصی، املاک محصور را ترجیح می‌دهند.

the gated park is a safe place for children to play.

پارک محصور مکانی امن برای بازی کودکان است.

access to the gated facility requires a special key card.

دسترسی به امکانات محصور نیاز به کارت کلید ویژه دارد.

the gated estate features luxurious homes and manicured lawns.

املاک محصور دارای خانه‌های مجلل و چمن‌کاری‌های زیبا است.

residents of the gated area enjoy a sense of exclusivity.

ساکنان منطقه محصور از حس انحصاری بودن لذت می‌برند.

they installed a gated fence to keep their pets safe.

آنها یک حصار محصور نصب کردند تا از ایمنی حیوانات خانگی خود اطمینان حاصل کنند.

the gated entrance adds an extra layer of security to the home.

ورودی محصور یک لایه امنیتی اضافی به خانه اضافه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید