awkward gawkiness
عجز دست و پا
youthful gawkiness
عجز دست و پا در جوانی
gawkiness factor
ضریب عجز دست و پا
gawkiness charm
جاذبه عجز دست و پا
gawkiness appeal
جذابیت عجز دست و پا
gawkiness stage
مرحله عجز دست و پا
childhood gawkiness
عجز دست و پا در دوران کودکی
gawkiness syndrome
سندرم عجز دست و پا
gawkiness moments
لحظات عجز دست و پا
gawkiness issues
مشکلات عجز دست و پا
his gawkiness made him endearing to his friends.
غَضْطگی او باعث میشد که برای دوستانش دوستداشتنی باشد.
she tried to hide her gawkiness during the presentation.
او سعی کرد غَضْطگی خود را در طول ارائه پنهان کند.
the gawkiness of the teenager was evident in his movements.
غَضْطگی نوجوان در حرکاتش آشکار بود.
despite her gawkiness, she was a talented dancer.
با وجود غَضْطگیاش، او یک رقصنده بااستعداد بود.
his gawkiness was a source of laughter among his peers.
غَضْطگی او منبع خنده بین همسالانش بود.
the child's gawkiness was charming in a way.
غَضْطگی کودک به نوعی جذاب بود.
she embraced her gawkiness and became more confident.
او غَضْطگی خود را پذیرفت و اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرد.
his gawkiness was overshadowed by his intelligence.
غَضْطگی او تحتالشعاع هوش او قرار گرفت.
the gawkiness of her outfit caught everyone's attention.
غَضْطگی لباس او توجه همه را جلب کرد.
they laughed at his gawkiness, but he didn't mind.
آنها به غَضْطگی او خندیدند، اما او مهم نمیدانست.
awkward gawkiness
عجز دست و پا
youthful gawkiness
عجز دست و پا در جوانی
gawkiness factor
ضریب عجز دست و پا
gawkiness charm
جاذبه عجز دست و پا
gawkiness appeal
جذابیت عجز دست و پا
gawkiness stage
مرحله عجز دست و پا
childhood gawkiness
عجز دست و پا در دوران کودکی
gawkiness syndrome
سندرم عجز دست و پا
gawkiness moments
لحظات عجز دست و پا
gawkiness issues
مشکلات عجز دست و پا
his gawkiness made him endearing to his friends.
غَضْطگی او باعث میشد که برای دوستانش دوستداشتنی باشد.
she tried to hide her gawkiness during the presentation.
او سعی کرد غَضْطگی خود را در طول ارائه پنهان کند.
the gawkiness of the teenager was evident in his movements.
غَضْطگی نوجوان در حرکاتش آشکار بود.
despite her gawkiness, she was a talented dancer.
با وجود غَضْطگیاش، او یک رقصنده بااستعداد بود.
his gawkiness was a source of laughter among his peers.
غَضْطگی او منبع خنده بین همسالانش بود.
the child's gawkiness was charming in a way.
غَضْطگی کودک به نوعی جذاب بود.
she embraced her gawkiness and became more confident.
او غَضْطگی خود را پذیرفت و اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرد.
his gawkiness was overshadowed by his intelligence.
غَضْطگی او تحتالشعاع هوش او قرار گرفت.
the gawkiness of her outfit caught everyone's attention.
غَضْطگی لباس او توجه همه را جلب کرد.
they laughed at his gawkiness, but he didn't mind.
آنها به غَضْطگی او خندیدند، اما او مهم نمیدانست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید