nerviness

[ایالات متحده]/ˈnɜːvɪnəs/
[بریتانیا]/ˈnɜrvɪnəs/

ترجمه

n. توسعه عضلانی، شجاعت، جسارت

عبارات و ترکیب‌ها

nerviness factor

عامل عصبی

nerviness level

سطح عصبی

nerviness response

واکنش عصبی

nerviness outbreak

شیوع عصبی

nerviness effect

اثر عصبی

nerviness symptoms

علائم عصبی

nerviness management

مدیریت عصبی

nerviness issues

مشکلات عصبی

nerviness control

کنترل عصبی

nerviness assessment

ارزیابی عصبی

جملات نمونه

his nerviness before the big presentation was palpable.

عصبانیت او قبل از ارائه بزرگ، قابل لمس بود.

she managed her nerviness by taking deep breaths.

او با انجام دم عمیق، عصبانیتش را کنترل کرد.

the nerviness of the crowd was evident as the concert began.

عصبانیت جمعیت با شروع کنسرت آشکار بود.

his nerviness turned into excitement once he stepped on stage.

وقتی روی صحنه رفت، عصبانیتش به هیجان تبدیل شد.

she felt a wave of nerviness wash over her before the interview.

قبل از مصاحبه، او احساس کرد موجی از عصبانیت بر او غلبه می‌کند.

despite his nerviness, he delivered a great speech.

با وجود عصبانیتش، یک سخنرانی عالی ارائه داد.

the nerviness in his voice betrayed his confidence.

عصبانیت در صدای او، اعتماد به نفسش را نشان داد.

her nerviness was overshadowed by her determination to succeed.

عصبانیت او تحت الشعاع اراده‌اش برای موفقیت قرار گرفت.

he tried to mask his nerviness with humor.

او سعی کرد با شوخ طبعی، عصبانیتش را پنهان کند.

the nerviness of the players was visible during the championship game.

عصبانیت بازیکنان در طول بازی قهرمانی قابل مشاهده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید