generalizer's perspective
نگاه کلی
be a generalizer
به عنوان یک کلیگر باش
generalizer effect
تاثیر کلیگر
generalizer role
نقش کلیگر
generalizer tends
کلیگر تمایل دارد
generalizer's view
نگاه کلیگر
generalizer thinking
فکر کلیگر
the company hired a generalizer to streamline their marketing strategy.
شرکت یک کلیهگر را استخدام کرد تا استراتژی بازاریابی خود را سادهسازی کند.
as a generalizer, she could see the big picture and connect disparate ideas.
به عنوان یک کلیهگر، او میتوانست نگاه کلی را ببیند و ایدههای مجزا را به هم متصل کند.
he's a natural generalizer, always drawing connections between different fields.
او یک کلیهگر طبیعی است، همیشه روابط بین حوزههای مختلف را برقرار میکند.
the project required a skilled generalizer to synthesize information from various sources.
این پروژه نیاز به یک کلیهگر ماهر داشت تا اطلاعات از منابع مختلف را ترکیب کند.
we need a generalizer to help us identify overarching themes in the data.
ما نیاز به یک کلیهگر داریم تا به ما کمک کند در دادهها مفاهیم غالب را شناسایی کنیم.
the generalizer's role is to provide a holistic view of the situation.
وظیفه کلیهگر ارائه دید کلی از وضعیت است.
she acted as a generalizer, bringing together different teams to collaborate.
او به عنوان یک کلیهگر عمل کرد و تیمهای مختلف را برای همکاری با هم جمع کرد.
the consultant was a generalizer, offering broad recommendations for improvement.
مجرم مشاور یک کلیهگر بود و پیشنهادات کلی برای بهبود ارائه میداد.
the generalizer helped us understand the underlying patterns in customer behavior.
کلیهگر به ما کمک کرد تا الگوهای پنهان در رفتار مشتری را درک کنیم.
a good generalizer can identify common trends across diverse datasets.
یک کلیهگر خوب میتواند روندهای مشترک را در مجموعههای دادهای متنوع شناسایی کند.
the team sought a generalizer to create a unified vision for the future.
تیم به دنبال یک کلیهگر بود تا یک تصویر یکپارچه از آینده ایجاد کند.
generalizer's perspective
نگاه کلی
be a generalizer
به عنوان یک کلیگر باش
generalizer effect
تاثیر کلیگر
generalizer role
نقش کلیگر
generalizer tends
کلیگر تمایل دارد
generalizer's view
نگاه کلیگر
generalizer thinking
فکر کلیگر
the company hired a generalizer to streamline their marketing strategy.
شرکت یک کلیهگر را استخدام کرد تا استراتژی بازاریابی خود را سادهسازی کند.
as a generalizer, she could see the big picture and connect disparate ideas.
به عنوان یک کلیهگر، او میتوانست نگاه کلی را ببیند و ایدههای مجزا را به هم متصل کند.
he's a natural generalizer, always drawing connections between different fields.
او یک کلیهگر طبیعی است، همیشه روابط بین حوزههای مختلف را برقرار میکند.
the project required a skilled generalizer to synthesize information from various sources.
این پروژه نیاز به یک کلیهگر ماهر داشت تا اطلاعات از منابع مختلف را ترکیب کند.
we need a generalizer to help us identify overarching themes in the data.
ما نیاز به یک کلیهگر داریم تا به ما کمک کند در دادهها مفاهیم غالب را شناسایی کنیم.
the generalizer's role is to provide a holistic view of the situation.
وظیفه کلیهگر ارائه دید کلی از وضعیت است.
she acted as a generalizer, bringing together different teams to collaborate.
او به عنوان یک کلیهگر عمل کرد و تیمهای مختلف را برای همکاری با هم جمع کرد.
the consultant was a generalizer, offering broad recommendations for improvement.
مجرم مشاور یک کلیهگر بود و پیشنهادات کلی برای بهبود ارائه میداد.
the generalizer helped us understand the underlying patterns in customer behavior.
کلیهگر به ما کمک کرد تا الگوهای پنهان در رفتار مشتری را درک کنیم.
a good generalizer can identify common trends across diverse datasets.
یک کلیهگر خوب میتواند روندهای مشترک را در مجموعههای دادهای متنوع شناسایی کند.
the team sought a generalizer to create a unified vision for the future.
تیم به دنبال یک کلیهگر بود تا یک تصویر یکپارچه از آینده ایجاد کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید