gimmickry

[ایالات متحده]/'gɪmɪkrɪ/
[بریتانیا]/'ɡɪmɪkri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فریب؛ یک ترفند.
Word Forms

جملات نمونه

The marketing campaign relied heavily on gimmickry to attract customers.

کمپین بازاریابی به شدت به حقه بازی متکی بود تا مشتریان را جذب کند.

The magician's performance was filled with gimmickry and special effects.

اجای مجذوب پر از حقه بازی و جلوه‌های ویژه بود.

The product's success was not due to gimmickry, but rather its high quality.

موفقیت محصول به دلیل حقه بازی نبود، بلکه به دلیل کیفیت بالای آن بود.

The film's plot was overshadowed by unnecessary gimmickry.

داستان فیلم در سایه حقه بازی‌های غیرضروری قرار گرفت.

The politician's speech was criticized for its reliance on gimmickry rather than substance.

سخنرانی سیاستمدار به دلیل تکیه بر حقه بازی به جای محتوا مورد انتقاد قرار گرفت.

The company's gimmickry failed to impress the target audience.

حقه بازی‌های شرکت نتوانست مخاطبان هدف را تحت تاثیر قرار دهد.

The new restaurant's gimmickry of serving food on miniature plates was a hit with customers.

حقه بازی رستوران جدید در مورد سرو غذا در بشقاب‌های کوچک مورد استقبال مشتریان قرار گرفت.

The fashion designer's collection was criticized for its gimmickry rather than innovative designs.

طراحی‌های مد طراح به دلیل حقه بازی به جای طراحی‌های نوآورانه مورد انتقاد قرار گرفت.

The artist's work stood out for its simplicity amidst a sea of gimmickry in the art world.

اثر هنرمند به دلیل سادگی در میان دریایی از حقه بازی در دنیای هنر برجسته بود.

The success of the viral video was attributed to its clever use of gimmickry to capture viewers' attention.

موفقیت ویدیوی ویروسی به استفاده باهوشانه از حقه بازی برای جلب توجه بینندگان نسبت داده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید