glitteringly bright
درخشان
glitteringly clear
واضح درخشان
glitteringly beautiful
زیبا و درخشان
glitteringly gold
طلایی درخشان
glitteringly sharp
سراسر درخشندگی
glitteringly elegant
بسیار شیک و درخشان
glitteringly stylish
شیک و درخشان
glitteringly festive
شاد و درخشان
glitteringly magical
جادویی و درخشان
glitteringly vibrant
بسیار پر جنب و جوش و درخشان
the stars were glitteringly bright in the night sky.
ستارگان در آسمان شب به طرز خیرهکنندهای میدرخشیدند.
she wore a glitteringly beautiful dress to the party.
او یک لباس زیبا و درخشان به مهمانی پوشید.
the lake shimmered glitteringly under the sunlight.
دریاچه زیر نور خورشید به طرز خیرهکنندهای میدرخشید.
his eyes sparkled glitteringly with excitement.
چشمانش از هیجان به طرز خیرهکنندهای میدرخشیدند.
the city lights twinkled glitteringly at night.
چراغهای شهر در شب به طرز خیرهکنندهای چشمک میزدند.
she smiled glitteringly, lighting up the room.
او با لبخندی خیرهکننده لبخند زد و اتاق را روشن کرد.
the fireworks exploded glitteringly in the sky.
آتشبازیها به طرز خیرهکنندهای در آسمان منفجر شدند.
he gave her a glitteringly wrapped gift.
او به او یک هدیه با بستهبندی خیرهکننده داد.
the decorations were glitteringly arranged for the celebration.
برای جشن، تزئینات به طرز خیرهکنندهای چیده شده بودند.
the jewels sparkled glitteringly in the light.
جواهرات در نور به طرز خیرهکنندهای میدرخشیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید