gloat over sb.'s misfortune
به بدبختی دیگران خوشی کنید
it was supererogatory of her to gloat;
این از روی وظیفه نبود که او خوشی کند;
Don't gloat over your rival's misfortune.
به بدبختی رقیبتان خوشی نکنید.
She gloated over her son’s achievements.
او به دستاوردهای پسرش خوشی کرد.
his enemies gloated over his death.
دشمنانش بر مرگ او خوشی کردند.
the headlines gloated with the kind of effusive unction only the English press can muster.
تیترها با نوعی تعهد صمیمیانه که فقط مطبوعات انگلیسی میتوانند جمعآوری کنند، به خود میبالیدند.
He gloated over his fellow student's failure to win the prize.
او بر ناتوانی دوستش در برنده شدن جایزه خوشی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید