goatkeeper

[ایالات متحده]/ˈɡəʊtˌkiːpə/
[بریتانیا]/ˈɡoʊtˌkiːpər/

ترجمه

n. شخصی که گوسفتهای را پرورش میدهد.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the goatkeeper tends to the herd every morning at dawn.

چهارم دامپزشک گوساله ها را در هر صبح به صبحگاه دارد.

the experienced goatkeeper can identify sick animals immediately.

دامپزشک تجربه‌دار می‌تواند حیوانات بیمار را فورا تشخیص دهد.

a skilled goatkeeper knows how to handle stubborn goats.

دامپزشک ماهر می‌داند چگونه با گوساله‌های سخت گیر کار کند.

the goatkeeper's dog helps guard the flock from predators.

سگ دامپزشک به حفاظت گله از شکارچیان کمک می‌کند.

local villagers respect the goatkeeper for his knowledge.

روستاییان محلی به دلیل دانش خود به دامپزشک احترام می‌گذارند.

the goatkeeper builds sturdy fences to contain the goats.

دامپزشک سریع‌ترین گریل‌هایی را برای نگه داشتن گوساله‌ها می‌سازد.

young apprentices often train under a master goatkeeper.

شاگردان جوان اغلب زیر نظر یک معلم دامپزشک تمرین می‌کنند.

the goatkeeper milks the goats twice daily for fresh cheese.

دامپزشک گوساله‌ها را دو بار در روز شیر می‌کشد تا پنیه تازه تولید کند.

during storms, the goatkeeper ensures all animals are safe.

در طوفان‌ها، دامپزشک اطمینان حاصل می‌کند که تمام حیوانات امن هستند.

the goatkeeper trades dairy products at the weekly market.

دامپزشک محصولات دودی را در بازار هفتگی می‌فروشد.

traditional goatkeeping has been passed down through generations.

دامپزشکی سنتی از نسل به نسل منتقل شده است.

the mountain goatkeeper navigates steep trails with ease.

دامپزشک کوهستانی به راحتی مسیرهای شیب‌دار را طی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید