gobbling up
خوردن با حرص
gobbling down
بلعیدن با سرعت
gobbling noise
صدای بلعیدن
gobbling turkey
خوردن آتشدان
gobbling sound
صدای خوردن
gobbling greedily
خوردن با حرص و ولع
gobbling food
خوردن غذا
gobbling quickly
خوردن سریع
gobbling happily
خوردن با خوشحالی
gobbling loudly
خوردن با صدای بلند
the turkey was gobbling loudly during the feast.
در طول جشن، صدای بلندی از صدای جوجهکنی بوقلمون به گوش میرسید.
children were gobbling up their dinner in no time.
بچه ها شام خود را در مدت کوتاهی با ولع خوردند.
he was gobbling down the snacks while watching the game.
او در حالی که بازی را تماشا میکرد، تنقلات را با ولع میخورد.
she heard the gobbling of the turkeys in the farm.
او صدای جوجهکنی بوقلمونها را در مزرعه شنید.
the children were gobbling with excitement during the party.
بچه ها با هیجان در طول مهمانی با ولع غذا میخوردند.
after the long hike, they were gobbling their sandwiches.
بعد از پیادهروی طولانی، آنها ساندویچهای خود را با ولع خوردند.
he couldn't stop gobbling when he saw the dessert.
وقتی شیرینی را دید نتوانست جلوی خوردن آن را بگیرد.
the kids were gobbling up the popcorn at the movie.
بچهها در سینما با ولع پاپکورن میخوردند.
she was gobbling her breakfast before heading to work.
او قبل از رفتن به سر کار صبحانه خود را با ولع میخورد.
the sound of gobbling filled the barn during thanksgiving.
صدای جوجهکنی در طول روز شکرگزاری، کل طویله را پر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید