| جمع | goosebumps |
goosebump moment
لحظه مو به مو
goosebump feeling
احساس مو به مو
goosebump effect
اثر مو به مو
goosebump story
داستان مو به مو
goosebump music
موسیقی مو به مو
goosebump thrill
هیجان مو به مو
goosebump sensation
احساس مو به مو
goosebump chills
لرزش مو به مو
goosebump reaction
واکنش مو به مو
that movie gave me goosebumps.
تماشای آن فیلم به من حس پوستی داد.
she has a talent for writing goosebump-inducing stories.
او استعداد نوشتن داستانهایی که باعث ایجاد حس پوستی میشوند را دارد.
the cold wind made me feel goosebumps on my skin.
باد سرد باعث شد پوستی روی پوستم احساس کنم.
his chilling voice sent goosebumps down my spine.
صدای سرد او باعث ایجاد حس پوستی در طول ستون فقرات من شد.
listening to that song always gives me goosebumps.
گوش دادن به آن آهنگ همیشه به من حس پوستی میدهد.
the ghost story gave everyone goosebumps.
داستان ارواح باعث ایجاد حس پوستی در همه شد.
she felt goosebumps when she heard the thunder.
وقتی رعد را شنید، حس پوستی گرفت.
his performance was so powerful it left me with goosebumps.
اجرای او بسیار قدرتمند بود که باعث ایجاد حس پوستی در من شد.
the unexpected twist in the story gave me goosebumps.
پیچش غیرمنتظره داستان باعث ایجاد حس پوستی در من شد.
her speech about climate change gave me goosebumps.
سخنرانی او در مورد تغییرات آب و هوایی باعث ایجاد حس پوستی در من شد.
goosebump moment
لحظه مو به مو
goosebump feeling
احساس مو به مو
goosebump effect
اثر مو به مو
goosebump story
داستان مو به مو
goosebump music
موسیقی مو به مو
goosebump thrill
هیجان مو به مو
goosebump sensation
احساس مو به مو
goosebump chills
لرزش مو به مو
goosebump reaction
واکنش مو به مو
that movie gave me goosebumps.
تماشای آن فیلم به من حس پوستی داد.
she has a talent for writing goosebump-inducing stories.
او استعداد نوشتن داستانهایی که باعث ایجاد حس پوستی میشوند را دارد.
the cold wind made me feel goosebumps on my skin.
باد سرد باعث شد پوستی روی پوستم احساس کنم.
his chilling voice sent goosebumps down my spine.
صدای سرد او باعث ایجاد حس پوستی در طول ستون فقرات من شد.
listening to that song always gives me goosebumps.
گوش دادن به آن آهنگ همیشه به من حس پوستی میدهد.
the ghost story gave everyone goosebumps.
داستان ارواح باعث ایجاد حس پوستی در همه شد.
she felt goosebumps when she heard the thunder.
وقتی رعد را شنید، حس پوستی گرفت.
his performance was so powerful it left me with goosebumps.
اجرای او بسیار قدرتمند بود که باعث ایجاد حس پوستی در من شد.
the unexpected twist in the story gave me goosebumps.
پیچش غیرمنتظره داستان باعث ایجاد حس پوستی در من شد.
her speech about climate change gave me goosebumps.
سخنرانی او در مورد تغییرات آب و هوایی باعث ایجاد حس پوستی در من شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید