goosebump

[ایالات متحده]/ˈɡuːsbʌmp/
[بریتانیا]/ˈɡuːsbʌmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ناحیه کوچک برجسته روی پوست که به علت سرما، ترس یا هیجان ایجاد می‌شود
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

goosebump moment

لحظه مو به مو

goosebump feeling

احساس مو به مو

goosebump effect

اثر مو به مو

goosebump story

داستان مو به مو

goosebump music

موسیقی مو به مو

goosebump thrill

هیجان مو به مو

goosebump sensation

احساس مو به مو

goosebump chills

لرزش مو به مو

goosebump reaction

واکنش مو به مو

جملات نمونه

that movie gave me goosebumps.

تماشای آن فیلم به من حس پوستی داد.

she has a talent for writing goosebump-inducing stories.

او استعداد نوشتن داستان‌هایی که باعث ایجاد حس پوستی می‌شوند را دارد.

the cold wind made me feel goosebumps on my skin.

باد سرد باعث شد پوستی روی پوستم احساس کنم.

his chilling voice sent goosebumps down my spine.

صدای سرد او باعث ایجاد حس پوستی در طول ستون فقرات من شد.

listening to that song always gives me goosebumps.

گوش دادن به آن آهنگ همیشه به من حس پوستی می‌دهد.

the ghost story gave everyone goosebumps.

داستان ارواح باعث ایجاد حس پوستی در همه شد.

she felt goosebumps when she heard the thunder.

وقتی رعد را شنید، حس پوستی گرفت.

his performance was so powerful it left me with goosebumps.

اجرای او بسیار قدرتمند بود که باعث ایجاد حس پوستی در من شد.

the unexpected twist in the story gave me goosebumps.

پیچش غیرمنتظره داستان باعث ایجاد حس پوستی در من شد.

her speech about climate change gave me goosebumps.

سخنرانی او در مورد تغییرات آب و هوایی باعث ایجاد حس پوستی در من شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید