governable

[ایالات متحده]/ˈɡʌvənəbl/
[بریتانیا]/ˈɡʌvərnəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل حکومت یا کنترل؛ قابل مدیریت یا هدایت

عبارات و ترکیب‌ها

governable system

سیستم قابل کنترل

governable territory

منطقه قابل کنترل

governable entity

نهاد قابل کنترل

governable community

جامعه قابل کنترل

governable population

جمعیت قابل کنترل

governable resources

منابع قابل کنترل

governable environment

محیط قابل کنترل

governable framework

چارچوب قابل کنترل

governable process

فرآیند قابل کنترل

governable policies

خط مشی های قابل کنترل

جملات نمونه

the country is becoming more governable with effective leadership.

کشور در حال تبدیل شدن به مدیریتی پذیرتر با رهبری موثر است.

they believe that a governable society is essential for progress.

آنها معتقدند که یک جامعه قابل مدیریت برای پیشرفت ضروری است.

his management style makes the team more governable.

سبک مدیریت او باعث می شود تیم قابل مدیریت تر شود.

a governable environment fosters better communication.

یک محیط قابل مدیریت، ارتباطات بهتر را تقویت می کند.

we need policies that make our cities more governable.

ما به سیاست هایی نیاز داریم که شهرهای ما را قابل مدیریت تر کنند.

the new regulations aim to create a more governable framework.

قوانین جدید هدف ایجاد یک چارچوب قابل مدیریت تر را دارند.

governable systems are crucial for sustainable development.

سیستم های قابل مدیریت برای توسعه پایدار حیاتی هستند.

community involvement makes local governments more governable.

مشارکت جامعه، دولت های محلی را قابل مدیریت تر می کند.

effective communication is key to a governable organization.

ارتباطات موثر کلید یک سازمان قابل مدیریت است.

they aim to establish a governable framework for the project.

آنها هدف ایجاد یک چارچوب قابل مدیریت برای پروژه را دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید