controllable pitch propeller
پروانه با پره قابل کنترل
controllable pitch
پِرش قابل کنترل
The speed of the fan is controllable.
سرعت فن قابل کنترل است.
Controllable factors in the experiment were carefully monitored.
عوامل قابل کنترل در آزمایش به دقت مورد نظارت قرار گرفتند.
It's important to have a controllable budget for the project.
داشتن بودجه قابل کنترل برای پروژه مهم است.
The new software has many controllable features.
نرم افزار جدید دارای بسیاری از ویژگی های قابل کنترل است.
Emotions are not always controllable.
احساسات همیشه قابل کنترل نیستند.
The controllable variables were adjusted for accuracy.
متغیرهای قابل کنترل برای افزایش دقت تنظیم شدند.
A controllable risk is one that can be managed effectively.
یک خطر قابل کنترل، خفری است که می توان به طور موثر آن را مدیریت کرد.
The volume on the television is controllable with a remote.
میزان صدا در تلویزیون با استفاده از ریموت قابل کنترل است.
It's crucial to have controllable lighting in a photography studio.
داشتن نورپردازی قابل کنترل در یک استودیو عکاسی بسیار مهم است.
Controllable anger can be channeled into productive energy.
خشم قابل کنترل می تواند به انرژی سازنده هدایت شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید