governessing

[ایالات متحده]/'gʌv(ə)nɪs/
[بریتانیا]/'gʌvɚnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک معلم خصوصی زن.

جملات نمونه

He does not like the new governess by a fraction.

او به هیچ وجه از پرستار جدید خوش نمی‌داند.

Eva's governess grounded her in Latin, Greek, and Italian.

پرستار او را در زبان‌های لاتین، یونانی و ایتالیایی آموزش داد.

The governess took the children for a walk in the park.

پرستار بچه‌ها را برای قدم زدن به پارک برد.

She hired a governess to educate her children at home.

او برای آموزش فرزندانش در خانه یک پرستار استخدام کرد.

The governess taught the children manners and etiquette.

پرستار آداب و معاشرت را به بچه‌ها آموزش داد.

The governess read bedtime stories to the children every night.

پرستار هر شب برای بچه‌ها داستان‌های قبل از خواب می‌خواند.

The governess was responsible for the children's academic progress.

پرستار مسئول پیشرفت تحصیلی بچه‌ها بود.

The governess disciplined the children with kindness and patience.

پرستار با مهربانی و صبر بچه‌ها را تنبیه می‌کرد.

The governess accompanied the children to their music lessons.

پرستار بچه‌ها را به کلاس‌های موسیقی‌شان همراهی می‌کرد.

The governess prepared educational activities for the children.

پرستار فعالیت‌های آموزشی برای بچه‌ها آماده می‌کرد.

The governess ensured the children completed their homework on time.

پرستار اطمینان حاصل می‌کرد که بچه‌ها تکالیف خود را به موقع انجام می‌دهند.

The governess instilled a love for learning in the children.

پرستار عشق به یادگیری را در بچه‌ها ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید