gratingly loud
بسیار آزاردهنده و بلند
gratingly annoying
بسیار آزاردهنده
gratingly harsh
بسیار تند و زننده
gratingly repetitive
بسیار تکراری و خستهکننده
gratingly sweet
بسیار شیرین و آزاردهنده
gratingly familiar
بسیار آشنا و خستهکننده
gratingly sarcastic
بسیار طعنهآمیز و آزاردهنده
gratingly loud music
موسیقی بسیار بلند و آزاردهنده
gratingly critical
بسیار انتقادآمیز و آزاردهنده
gratingly false
بسیار نادرست و آزاردهنده
the gratingly loud noise made it hard to concentrate.
صدای گوشخراشی بلند باعث میشد تمرکز کردن سخت باشد.
her gratingly sarcastic comments annoyed everyone in the room.
اظهارات طعنهآمیز و گوشخراش او باعث آزردگی همه در اتاق شد.
the gratingly high pitch of the alarm woke me up suddenly.
صدای آژیر با فرکانس بالا و گوشخراش من را ناگهان از خواب بیدار کرد.
his gratingly negative attitude was exhausting to deal with.
نگاه منفی و گوشخراش او مقابله با او را خسته کننده میکرد.
she spoke in a gratingly monotone voice that put everyone to sleep.
او با لحنی یکنواخت و گوشخراش صحبت میکرد که باعث میشد همه بخوابند.
the gratingly repetitive music made it hard to enjoy the event.
موسیقی تکراری و گوشخراش باعث شد از شرکت در این رویداد لذت نبریم.
his gratingly loud laughter echoed through the hall.
خنده بلند و گوشخراش او در سالن طنین انداز شد.
the gratingly sweet taste of the dessert was overwhelming.
طعم بیش از حد شیرین دسر، گوشخراش بود.
she found the gratingly persistent questions to be quite irritating.
او سوالات مداوم و گوشخراش را بسیار آزاردهنده یافت.
the gratingly cold wind made us seek shelter.
باد سرد و گوشخراش باعث شد به دنبال پناهگاه بگردیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید