raspingly

[ایالات متحده]/ˈræspɪŋli/
[بریتانیا]/ˈræspɪŋli/

ترجمه

adv. به طرز خشن و خراشنده; به شیوه‌ای که شبیه عمل سوهان زدن است

عبارات و ترکیب‌ها

raspingly loud

صدای بلند و خشن

raspingly harsh

خشونت آمیز و خشن

raspingly clear

واضح و خشن

raspingly voiced

با صدای خشن

raspingly spoken

با صدای خشن گفته شده

raspingly sharp

تیز و خشن

raspingly said

با صدای خشن گفته شده

raspingly delivered

به طور خشن ارائه شده

raspingly expressed

به طور خشن بیان شده

raspingly uttered

به طور خشن ادا شده

جملات نمونه

she spoke raspingly, making it hard to understand her.

او با صدای خش‌دار صحبت می‌کرد و درک حرف‌هایش را دشوار می‌ساخت.

his raspingly loud voice filled the room.

صدای بلند و خش‌دار او اتاق را پر کرد.

after the cold, she woke up raspingly hoarse.

بعد از سرما، او با صدای خش‌دار و گرفته از خواب بیدار شد.

the singer's raspingly unique style captivated the audience.

سبک منحصر به فرد و خش‌دار خواننده مخاطبان را مجذوب خود کرد.

he raspingly whispered the secret into her ear.

او راز را با صدای خش‌دار زمزمه کرد.

her raspingly clear instructions were easy to follow.

دستورالعمل‌های واضح و خش‌دار او به راحتی قابل پیروی بودند.

the cat meowed raspingly, indicating it was hungry.

گربه با صدای خش‌دار میانداد و نشان می‌داد که گرسنه است.

he raspingly recounted the story of his adventures.

او داستان ماجراجویی‌های خود را با صدای خش‌دار تعریف کرد.

her raspingly sarcastic remarks made everyone laugh.

اظهارات طعنه‌آمیز و خش‌دار او باعث خنده همه شد.

he spoke raspingly to convey his frustration.

او با صدای خش‌دار صحبت کرد تا ناامیدی خود را نشان دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید