gravitated

[ایالات متحده]/ˈɡrævɪteɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈɡrævəˌteɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به چیزی جذب شدن یا به سمت آن حرکت کردن؛ تحت تأثیر نیروی جاذبه قرار گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

gravitated towards

به سمت جذب شد

gravitated around

اطراف جذب شد

gravitated away

دورتر جذب شد

gravitated back

بازگشت جذب شد

gravitated together

با هم جذب شد

gravitated up

به سمت بالا جذب شد

gravitated down

به سمت پایین جذب شد

gravitated close

نزدیک جذب شد

gravitated here

اینجا جذب شد

gravitated near

نزدیک جذب شد

جملات نمونه

many students gravitated towards the science club.

بسیاری از دانش آموزان به سمت باشگاه علمی جذب شدند.

he gravitated to the music scene after college.

او پس از کالج به سمت صحنه موسیقی جذب شد.

people often gravitate towards leaders who inspire them.

مردم اغلب به سمت رهبرانی جذب می شوند که آنها را الهام بخشند.

she gravitated towards careers in environmental science.

او به سمت مشاغل مرتبط با علوم محیطی جذب شد.

children often gravitate to colorful toys.

کودکان اغلب به سمت اسباب بازی های رنگارنگ جذب می شوند.

he gravitated towards philosophy as a way to understand life.

او به سمت فلسفه به عنوان راهی برای درک زندگی جذب شد.

artists often gravitate towards urban environments for inspiration.

هنرمندان اغلب برای الهام به سمت محیط های شهری جذب می شوند.

she gravitated towards the idea of starting her own business.

او به ایده راه اندازی کسب و کار خود جذب شد.

as a child, he gravitated towards storytelling and writing.

در کودکی، او به سمت داستان سرایی و نویسندگی جذب شد.

they gravitated towards each other at the party.

آنها در مهمانی به سمت یکدیگر جذب شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید