gripes

[ایالات متحده]/ɡraɪps/
[بریتانیا]/ɡraɪps/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احساس کردن یا ایجاد گرفتگی‌های شکمی؛ شکایت کردن؛ کنترل کردن؛ درک کردن
n. درد شکم؛ شکایات؛ نارضایتی؛ گرفتگی‌های معده؛ شکایات

عبارات و ترکیب‌ها

customer gripes

شکایات مشتریان

common gripes

شکایات رایج

minor gripes

شکایات جزئی

frequent gripes

شکایات مکرر

public gripes

شکایات عمومی

employee gripes

شکایات کارکنان

daily gripes

شکایات روزانه

user gripes

شکایات کاربر

serious gripes

شکایات جدی

جملات نمونه

she often gripes about the weather.

او اغلب در مورد هوا شکایت می‌کند.

he has a few gripes about the new policy.

او چند شکایت در مورد سیاست جدید دارد.

customers frequently gripe about long wait times.

مشتریان اغلب در مورد زمان انتظار طولانی شکایت می‌کنند.

they gripes about the lack of communication.

آنها در مورد فقدان ارتباط شکایت می‌کنند.

she gripes that her coworkers don't help enough.

او شکایت می‌کند که همکارانش به اندازه کافی کمک نمی‌کنند.

his main gripes are about the office environment.

شکایت‌های اصلی او در مورد محیط دفتر است.

many students gripe about the heavy workload.

بسیاری از دانش آموزان در مورد حجم کاری زیاد شکایت می‌کنند.

he tends to gripe whenever things don't go his way.

او معمولاً هر زمان که事情 طبق میل او پیش نمی‌رود شکایت می‌کند.

they often gripe about the high cost of living.

آنها اغلب در مورد هزینه بالای زندگی شکایت می‌کنند.

she has a right to gripe about her treatment.

او حق دارد در مورد نحوه برخورد با او شکایت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید