| زمان گذشته | grizzled |
grizzled hair
موهای خ سفید
grizzled beard
ریش خ سفید
grizzled veteran
سرباز کهنه کار
9:30am, BO WU GUAN bus stop, an old beggar. shivered in bise his grizzled beard.
9:30 صبح، ایستگاه اتوبوس BO WU GUAN، یک گدا پیر. در سرمای هوا لرزید و ریش خاکستریاش.
The grizzled old man sat on the park bench feeding pigeons.
مرد پیر و خاکستری روی نیمکت پارک نشسته بود و περιστερ ها را غذا می داد.
She admired the grizzled veteran for his bravery and experience.
او برای شجاعت و تجربه جانباز پیر و خاکستری به او احترام می گذاشت.
The grizzled detective smoked a cigar as he pondered the case.
مامور بازرس پیر و خاکستری در حالی که روی پرونده فکر می کرد، سیگار کشید.
The grizzled mountain guide led the group through the treacherous terrain.
راهنمای کوهستانی پیر و خاکستری گروه را از میان مسیرهای خطرناک هدایت کرد.
The grizzled sailor shared stories of his adventures on the high seas.
ملوان پیر و خاکستری داستان های ماجراهایش در دریاهای آزاد را تعریف کرد.
The grizzled wolf prowled through the forest, its eyes gleaming in the darkness.
گرگ پیر و خاکستری در جنگل گشت و گذار می کرد، چشمانش در تاریکی می درخشید.
The grizzled hunter tracked the elusive prey through the dense undergrowth.
شکارچی پیر و خاکستری طعمه فرار را از میان پوشش گیاهی متراکم ردیابی کرد.
The grizzled cowboy rode into town, his face weathered from years on the range.
کاوگربوی پیر و خاکستری وارد شهر شد، چهره اش از سال ها کار در دامنه ها رنگ باخته بود.
The grizzled professor shared his wisdom with eager young students.
استاد پیر و خاکستری دانش خود را با دانشجویان جوان مشتاق به اشتراک گذاشت.
The grizzled blacksmith hammered away at the red-hot iron in his forge.
جوشکار پیر و خاکستری با چکش به آهن داغ قرمز در آهنگری ضربه می زد.
grizzled hair
موهای خ سفید
grizzled beard
ریش خ سفید
grizzled veteran
سرباز کهنه کار
9:30am, BO WU GUAN bus stop, an old beggar. shivered in bise his grizzled beard.
9:30 صبح، ایستگاه اتوبوس BO WU GUAN، یک گدا پیر. در سرمای هوا لرزید و ریش خاکستریاش.
The grizzled old man sat on the park bench feeding pigeons.
مرد پیر و خاکستری روی نیمکت پارک نشسته بود و περιστερ ها را غذا می داد.
She admired the grizzled veteran for his bravery and experience.
او برای شجاعت و تجربه جانباز پیر و خاکستری به او احترام می گذاشت.
The grizzled detective smoked a cigar as he pondered the case.
مامور بازرس پیر و خاکستری در حالی که روی پرونده فکر می کرد، سیگار کشید.
The grizzled mountain guide led the group through the treacherous terrain.
راهنمای کوهستانی پیر و خاکستری گروه را از میان مسیرهای خطرناک هدایت کرد.
The grizzled sailor shared stories of his adventures on the high seas.
ملوان پیر و خاکستری داستان های ماجراهایش در دریاهای آزاد را تعریف کرد.
The grizzled wolf prowled through the forest, its eyes gleaming in the darkness.
گرگ پیر و خاکستری در جنگل گشت و گذار می کرد، چشمانش در تاریکی می درخشید.
The grizzled hunter tracked the elusive prey through the dense undergrowth.
شکارچی پیر و خاکستری طعمه فرار را از میان پوشش گیاهی متراکم ردیابی کرد.
The grizzled cowboy rode into town, his face weathered from years on the range.
کاوگربوی پیر و خاکستری وارد شهر شد، چهره اش از سال ها کار در دامنه ها رنگ باخته بود.
The grizzled professor shared his wisdom with eager young students.
استاد پیر و خاکستری دانش خود را با دانشجویان جوان مشتاق به اشتراک گذاشت.
The grizzled blacksmith hammered away at the red-hot iron in his forge.
جوشکار پیر و خاکستری با چکش به آهن داغ قرمز در آهنگری ضربه می زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید