pure guiltlessnesses
بی گناهی محض
innocent guiltlessnesses
بی گناهی های معصومانه
guiltlessnesses of youth
بی گناهی های جوانی
guiltlessnesses in nature
بی گناهی در طبیعت
guiltlessnesses of actions
بی گناهی اعمال
guiltlessnesses of thoughts
بی گناهی افکار
guiltlessnesses of heart
بی گناهی قلب
guiltlessnesses in childhood
بی گناهی در دوران کودکی
guiltlessnesses of spirit
بی گناهی روح
guiltlessnesses in dreams
بی گناهی در رویاها
her guiltlessnesses made her a trustworthy friend.
بیگناهیهای او باعث شد دوست قابل اعتمادی باشد.
he spoke about the guiltlessnesses of children in a heartfelt way.
او در مورد بیگناهیهای کودکان به روشی صمیمانه صحبت کرد.
the guiltlessnesses of the innocent were often overlooked.
بیگناهیهای بیگناهان اغلب نادیده گرفته میشد.
in her eyes, there were guiltlessnesses that spoke volumes.
در چشمان او، بیگناهیهایی وجود داشت که حرف و حدیث داشتند.
they admired the guiltlessnesses of the young artist.
آنها به بیگناهیهای هنرمند جوانان احترام میگذاشتند.
his actions reflected his guiltlessnesses in the situation.
عملکرد او بیگناهی او را در آن وضعیت نشان میداد.
she defended her guiltlessnesses against the accusations.
او از بیگناهیهای خود در برابر اتهامات دفاع کرد.
the guiltlessnesses of the victims were evident to everyone.
بیگناهی قربانیان برای همه آشکار بود.
he lived with a sense of guiltlessnesses that inspired others.
او با حسی از بیگناهی زندگی میکرد که دیگران را الهام میبخشید.
her guiltlessnesses shone through in her charitable work.
بیگناهیهای او در کارهای خیریهاش نمایان بود.
pure guiltlessnesses
بی گناهی محض
innocent guiltlessnesses
بی گناهی های معصومانه
guiltlessnesses of youth
بی گناهی های جوانی
guiltlessnesses in nature
بی گناهی در طبیعت
guiltlessnesses of actions
بی گناهی اعمال
guiltlessnesses of thoughts
بی گناهی افکار
guiltlessnesses of heart
بی گناهی قلب
guiltlessnesses in childhood
بی گناهی در دوران کودکی
guiltlessnesses of spirit
بی گناهی روح
guiltlessnesses in dreams
بی گناهی در رویاها
her guiltlessnesses made her a trustworthy friend.
بیگناهیهای او باعث شد دوست قابل اعتمادی باشد.
he spoke about the guiltlessnesses of children in a heartfelt way.
او در مورد بیگناهیهای کودکان به روشی صمیمانه صحبت کرد.
the guiltlessnesses of the innocent were often overlooked.
بیگناهیهای بیگناهان اغلب نادیده گرفته میشد.
in her eyes, there were guiltlessnesses that spoke volumes.
در چشمان او، بیگناهیهایی وجود داشت که حرف و حدیث داشتند.
they admired the guiltlessnesses of the young artist.
آنها به بیگناهیهای هنرمند جوانان احترام میگذاشتند.
his actions reflected his guiltlessnesses in the situation.
عملکرد او بیگناهی او را در آن وضعیت نشان میداد.
she defended her guiltlessnesses against the accusations.
او از بیگناهیهای خود در برابر اتهامات دفاع کرد.
the guiltlessnesses of the victims were evident to everyone.
بیگناهی قربانیان برای همه آشکار بود.
he lived with a sense of guiltlessnesses that inspired others.
او با حسی از بیگناهی زندگی میکرد که دیگران را الهام میبخشید.
her guiltlessnesses shone through in her charitable work.
بیگناهیهای او در کارهای خیریهاش نمایان بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید