guiltlessnesses

[ایالات متحده]/['ɡɪltləsnəsɪz]/
[بریتانیا]/['ɡɪltləsnəsɪz]/

ترجمه

n. حالت بی‌گناهی

عبارات و ترکیب‌ها

pure guiltlessnesses

بی گناهی محض

innocent guiltlessnesses

بی گناهی های معصومانه

guiltlessnesses of youth

بی گناهی های جوانی

guiltlessnesses in nature

بی گناهی در طبیعت

guiltlessnesses of actions

بی گناهی اعمال

guiltlessnesses of thoughts

بی گناهی افکار

guiltlessnesses of heart

بی گناهی قلب

guiltlessnesses in childhood

بی گناهی در دوران کودکی

guiltlessnesses of spirit

بی گناهی روح

guiltlessnesses in dreams

بی گناهی در رویاها

جملات نمونه

her guiltlessnesses made her a trustworthy friend.

بی‌گناهی‌های او باعث شد دوست قابل اعتمادی باشد.

he spoke about the guiltlessnesses of children in a heartfelt way.

او در مورد بی‌گناهی‌های کودکان به روشی صمیمانه صحبت کرد.

the guiltlessnesses of the innocent were often overlooked.

بی‌گناهی‌های بی‌گناهان اغلب نادیده گرفته می‌شد.

in her eyes, there were guiltlessnesses that spoke volumes.

در چشمان او، بی‌گناهی‌هایی وجود داشت که حرف و حدیث داشتند.

they admired the guiltlessnesses of the young artist.

آنها به بی‌گناهی‌های هنرمند جوانان احترام می‌گذاشتند.

his actions reflected his guiltlessnesses in the situation.

عملکرد او بی‌گناهی او را در آن وضعیت نشان می‌داد.

she defended her guiltlessnesses against the accusations.

او از بی‌گناهی‌های خود در برابر اتهامات دفاع کرد.

the guiltlessnesses of the victims were evident to everyone.

بی‌گناهی قربانیان برای همه آشکار بود.

he lived with a sense of guiltlessnesses that inspired others.

او با حسی از بی‌گناهی زندگی می‌کرد که دیگران را الهام می‌بخشید.

her guiltlessnesses shone through in her charitable work.

بی‌گناهی‌های او در کارهای خیریه‌اش نمایان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید