habitue of bars
مهمان دائمی بارها
habitue of cafes
مهمان دائمی کافهها
habitue of clubs
مهمان دائمی کلابها
habitue of theaters
مهمان دائمی تئاترها
habitue of galleries
مهمان دائمی گالریها
habitue of restaurants
مهمان دائمی رستورانها
habitue of parks
مهمان دائمی پارکها
habitue of libraries
مهمان دائمی کتابخانهها
habitue of gyms
مهمان دائمی باشگاههای ورزشی
habitue of markets
مهمان دائمی بازارها
she is a habitue of the local coffee shop.
او مشتری دائمی کافه محلی است.
as a habitue of the theater, he knows all the best plays.
همانطور که او یک مشتری دائمی تئاتر است، از تمام نمایشهای خوب باخبر است.
the habitue of the park enjoy their daily walks.
مشتریان دائمی پارک از پیادهروی روزانه خود لذت میبرند.
being a habitue at the gym, she has made many friends.
با توجه به اینکه او مشتری دائمی باشگاه ورزشی است، دوستهای زیادی پیدا کرده است.
he is a habitue of the art gallery, visiting every month.
او مشتری دائمی گالری هنری است و ماهیانه از آن بازدید میکند.
many habitues of the bar know each other's names.
بسیاری از مشتریان دائمی بار، اسم یکدیگر را میدانند.
she became a habitue of the book club after her first meeting.
او پس از اولین جلسه، به مشتری دائمی باشگاه کتاب تبدیل شد.
the habitue of the restaurant always order the same dish.
مشتریان دائمی رستوران همیشه همان غذا را سفارش میدهند.
as a habitue of the beach, he knows all the best spots.
همانطور که او یک مشتری دائمی ساحل است، از تمام نقاط خوب باخبر است.
being a habitue of the city, she knows all the hidden gems.
با توجه به اینکه او یک مشتری دائمی شهر است، از تمام نقاط پنهان باخبر است.
habitue of bars
مهمان دائمی بارها
habitue of cafes
مهمان دائمی کافهها
habitue of clubs
مهمان دائمی کلابها
habitue of theaters
مهمان دائمی تئاترها
habitue of galleries
مهمان دائمی گالریها
habitue of restaurants
مهمان دائمی رستورانها
habitue of parks
مهمان دائمی پارکها
habitue of libraries
مهمان دائمی کتابخانهها
habitue of gyms
مهمان دائمی باشگاههای ورزشی
habitue of markets
مهمان دائمی بازارها
she is a habitue of the local coffee shop.
او مشتری دائمی کافه محلی است.
as a habitue of the theater, he knows all the best plays.
همانطور که او یک مشتری دائمی تئاتر است، از تمام نمایشهای خوب باخبر است.
the habitue of the park enjoy their daily walks.
مشتریان دائمی پارک از پیادهروی روزانه خود لذت میبرند.
being a habitue at the gym, she has made many friends.
با توجه به اینکه او مشتری دائمی باشگاه ورزشی است، دوستهای زیادی پیدا کرده است.
he is a habitue of the art gallery, visiting every month.
او مشتری دائمی گالری هنری است و ماهیانه از آن بازدید میکند.
many habitues of the bar know each other's names.
بسیاری از مشتریان دائمی بار، اسم یکدیگر را میدانند.
she became a habitue of the book club after her first meeting.
او پس از اولین جلسه، به مشتری دائمی باشگاه کتاب تبدیل شد.
the habitue of the restaurant always order the same dish.
مشتریان دائمی رستوران همیشه همان غذا را سفارش میدهند.
as a habitue of the beach, he knows all the best spots.
همانطور که او یک مشتری دائمی ساحل است، از تمام نقاط خوب باخبر است.
being a habitue of the city, she knows all the hidden gems.
با توجه به اینکه او یک مشتری دائمی شهر است، از تمام نقاط پنهان باخبر است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید