halberdier

[ایالات متحده]/ˌhæl.bəˈdɪə/
[بریتانیا]/ˌhæl.bɚˈdɪr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرباز مسلح به نیزه
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

brave halberdier

حالبِردییر شجاع

halberdier squad

گروه حالبِردییر

skilled halberdier

حالبِردییر ماهر

halberdier training

آموزش حالبِردییر

halberdier tactics

تاکتیک‌های حالبِردییر

fearsome halberdier

حالبِردییر ترسناک

halberdier unit

واحد حالبِردییر

halberdier armor

زره حالبِردییر

halberdier charge

حمله حالبِردییر

elite halberdier

حالبِردییر نخبه

جملات نمونه

the halberdier stood guard at the castle gate.

نگهبان در دروازه قلعه، نگهبان ایستاده بود.

during the parade, the halberdier showcased his skills.

در طول رژه، نگهبان مهارت‌های خود را به نمایش گذاشت.

the halberdier wore a bright uniform that caught everyone's attention.

نگهبان یونیفرمه‌ای روشن به تن داشت که توجه همه را جلب کرد.

in the medieval times, a halberdier was an essential part of the army.

در دوران قرون وسطی، نگهبان بخشی ضروری از ارتش بود.

he trained hard to become a skilled halberdier.

او سخت تمرین کرد تا به یک نگهبان ماهر تبدیل شود.

the halberdier's weapon was a combination of spear and axe.

سلاح نگهبان ترکیبی از نیزر و تبر بود.

in the reenactment, the halberdier played a crucial role.

در بازسازی، نگهبان نقش مهمی ایفا کرد.

the halberdier marched proudly alongside the knights.

نگهبان با افتخار در کنار شوالیه ها رژه رفت.

many halberdiers were trained in various combat techniques.

نگهبانان زیادی در تکنیک های رزمی مختلف آموزش دیده بودند.

the halberdier's loyalty to the king was unwavering.

وفاداری نگهبان به پادشاه سست نشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید