half-century mark
نقطه نیم قرن
a half-century
نیم قرن
half-century ago
نیم قرن پیش
reach a half-century
به نیم قرن برسد
celebrating a half-century
جشن گرفتن نیم قرن
half-century span
فاصله زمانی نیم قرن
spent a half-century
نیم قرنی را گذراند
half-century legacy
میراث نیم قرنی
in a half-century
در یک نیم قرن
last half-century
نیم قرن گذشته
the building stood as a reminder of a half-century of progress in the city.
ساختمان نمادی از نیم قرن پیشرفت در شهر بود.
the band celebrated its half-century anniversary with a reunion concert.
گروه با برگزاری یک کنسرت بازگشت، سالگرد پنجاهمین سالگرد خود را جشن گرفت.
looking back, it's hard to believe it's been a half-century since that event.
با نگاهی به گذشته، باور کردن اینکه از آن رویداد نیم قرن گذشته سخت است.
the veteran journalist reflected on a half-century of covering world events.
روزنامهنگار باسابقه به روی پوشش رویدادهای جهانی در طول نیم قرن گذشته تأمل کرد.
the film marked the director's half-century in the movie industry.
این فیلم پنجاهمین سال فعالیت کارگردان در صنعت فیلم را نشان داد.
the museum showcased artifacts from a half-century of archaeological discoveries.
موزه آثار باستانشناسی را از کشفهای باستانشناسی نیم قرن گذشته به نمایش گذاشت.
it's been a half-century since the invention of the microchip, changing the world.
از زمان اختراع ریزتراشه نیم قرن گذشته است، که دنیارا تغییر داده است.
the company is planning a gala to commemorate its half-century milestone.
شرکت در حال برنامهریزی یک گالا برای بزرگداشت دستاورد پنجاهمین سالگرد خود است.
she dedicated a half-century to teaching and inspiring young minds.
او نیم قرن را به آموزش و الهام بخشیدن به جوانان اختصاص داد.
the research project spanned a half-century, yielding significant results.
پروژه تحقیقاتی شامل نیم قرن شد و نتایج مهمی به دست آورد.
half-century mark
نقطه نیم قرن
a half-century
نیم قرن
half-century ago
نیم قرن پیش
reach a half-century
به نیم قرن برسد
celebrating a half-century
جشن گرفتن نیم قرن
half-century span
فاصله زمانی نیم قرن
spent a half-century
نیم قرنی را گذراند
half-century legacy
میراث نیم قرنی
in a half-century
در یک نیم قرن
last half-century
نیم قرن گذشته
the building stood as a reminder of a half-century of progress in the city.
ساختمان نمادی از نیم قرن پیشرفت در شهر بود.
the band celebrated its half-century anniversary with a reunion concert.
گروه با برگزاری یک کنسرت بازگشت، سالگرد پنجاهمین سالگرد خود را جشن گرفت.
looking back, it's hard to believe it's been a half-century since that event.
با نگاهی به گذشته، باور کردن اینکه از آن رویداد نیم قرن گذشته سخت است.
the veteran journalist reflected on a half-century of covering world events.
روزنامهنگار باسابقه به روی پوشش رویدادهای جهانی در طول نیم قرن گذشته تأمل کرد.
the film marked the director's half-century in the movie industry.
این فیلم پنجاهمین سال فعالیت کارگردان در صنعت فیلم را نشان داد.
the museum showcased artifacts from a half-century of archaeological discoveries.
موزه آثار باستانشناسی را از کشفهای باستانشناسی نیم قرن گذشته به نمایش گذاشت.
it's been a half-century since the invention of the microchip, changing the world.
از زمان اختراع ریزتراشه نیم قرن گذشته است، که دنیارا تغییر داده است.
the company is planning a gala to commemorate its half-century milestone.
شرکت در حال برنامهریزی یک گالا برای بزرگداشت دستاورد پنجاهمین سالگرد خود است.
she dedicated a half-century to teaching and inspiring young minds.
او نیم قرن را به آموزش و الهام بخشیدن به جوانان اختصاص داد.
the research project spanned a half-century, yielding significant results.
پروژه تحقیقاتی شامل نیم قرن شد و نتایج مهمی به دست آورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید