half-dozen

[ایالات متحده]/[hɑːf ˈdɒzən]/
[بریتانیا]/[hæf ˈdɒzən]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گروهی از شش نفر؛ نیم دزدی مورد.

عبارات و ترکیب‌ها

half-dozen apples

نیم دزدی سیب

a half-dozen

نیم دزدی

bought a half-dozen

نیم دزدی خرید

half-dozen eggs

نیم دزدی تخم مرغ

half-dozen cookies

نیم دزدی کوکی

half-dozen roses

نیم دزدی گل

ordered half-dozen

نیم دزدی سفارش داد

half-dozen donuts

نیم دزدی دونات

ate a half-dozen

نیم دزدی خورد

half-dozen pencils

نیم دزدی مداد

جملات نمونه

i bought a half-dozen apples at the farmer's market.

من یک نیم دزدنه سیب از بازار کشاورزی خریدم.

she baked a half-dozen cookies for the bake sale.

او یک نیم دزدنه کوکی برای فروش پخته بیشتر درست کرد.

we ordered a half-dozen beers to share with friends.

ما یک نیم دزدنه بی어 برای به اشتراک گذاشتن با دوستان سفارش دادیم.

he caught a half-dozen fish on his fishing trip.

او در سفر ماهیگیری خود یک نیم دزدنه ماهیگیری کرد.

the restaurant offered a half-dozen appetizers on the menu.

رستوران یک نیم دزدنه مقدمه در منو ارائه داد.

they sent a half-dozen thank-you notes to their supporters.

آنها یک نیم دزدنه نامه تشکر به حامیان خود ارسال کردند.

the store had a half-dozen different flavors of ice cream.

فروشگاه یک نیم دزدنه طعم مختلف آیس کريم داشت.

he received a half-dozen job offers after the interview.

او پس از مصاحبه یک نیم دزدنه پیشنهاد شغلی دریافت کرد.

the band played a half-dozen songs at the concert.

گروه موسیقی در کنسرت یک نیم دزدنه آهنگ اجرا کرد.

she planted a half-dozen rose bushes in her garden.

او در باغ خود یک نیم دزدنه گیاه گل گوجه ای کاشت.

we tried a half-dozen different restaurants last weekend.

ما گذشته هفته یک نیم دزدneh رستوران مختلف را امتحان کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید