half-moon

[ایالات متحده]/[hɑːf ˈmuːn]/
[بریتانیا]/[hæf ˈmuːn]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل ماه وقتی که به طور کامل روشن نیست؛ یک شکل هلالی؛ یک شیء به شکل ماه.

عبارات و ترکیب‌ها

half-moon rise

طلوع ماه بدر

half-moon shape

شکل ماه بدر

half-moon night

شب ماه بدر

half-moon glow

تابش ماه بدر

half-moon sky

آسمان ماه بدر

half-moon crest

تاج ماه بدر

watching half-moon

تماشای ماه بدر

half-moon light

نور ماه بدر

half-moon bay

خلیج ماه بدر

half-moon smile

لبخند ماه بدر

جملات نمونه

the crescent moon hung like a half-moon in the night sky.

ماه نو در آسمان شب مانند یک ماه بدر ظاهر شده بود.

she carved a half-moon shape into the pumpkin.

او شکل ماه بدر را روی کدو تنبل حک کرد.

the park's pond reflected the half-moon beautifully.

گودال پارک به زیبایی ماه بدر را منعکس می‌کرد.

he used a half-moon wrench to loosen the bolt.

او از یک آچار ماه بدر برای باز کردن پیچ استفاده کرد.

the dancer gracefully moved in a half-moon arc.

رقاص به طور ظریف در یک قوس ماه بدر حرکت کرد.

the window had a half-moon design in the glass.

پنجره دارای طرح ماه بدر در شیشه بود.

a half-moon of sand stretched along the beach.

یک نوار ماه بدر از شن در امتداد ساحل کشیده شده بود.

the knife had a half-moon blade for carving wood.

چاقو دارای تیغه ماه بدر برای حکاکی چوب بود.

the moon was a waning half-moon last night.

ماه دیشب یک ماه بدر رو به کوچکی بود.

the garden featured a half-moon flower bed.

باغ دارای یک تخت گل به شکل ماه بدر بود.

she wore a necklace with a half-moon pendant.

او یک گردنبند با آویز ماه بدر به تن داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید