crescent

[ایالات متحده]/'kresənt/
[بریتانیا]/'krɛsnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل منحنی که شبیه به یک هلال نازک و نیمه روشن است؛ نماد اسلام
adj. دارای شکل هلال؛ به تدریج در حال افزایش
vt. تزئین کردن یا ساختن چیزی به شکل هلال

عبارات و ترکیب‌ها

crescent moon

ماه هلال

crescent shape

شکل هلال

crescent roll

نان هلال

waxing crescent

هلال رو به افزایش

crescent necklace

گردنبند هلال

crescent city

شهر هلال

red crescent

هلال سرخ

جملات نمونه

a three-mile crescent of golden sand.

یک خلیج سه مایلی از شن طلایی

A crescent moon peeped out from behind the clouds.

یک ماه نو از پشت ابرها بیرون زده بود.

a crescent moon limned each shred with white gold.

یک ماه نو هر تکه را با طلای سفید روشن کرد.

Well, fingers crossed and hearts crescented that the Grim Reaper or Azrael do not read the Guardian.

خب، امیدواریم و قلب ها با این آرزو که مرگ یا اسرافیل نگهبان را نخوانند.

Cradled in the sunlit lunar crescent, the night side of the Moon is faintly illuminated by earthshine -- sunlight reflected from planet Earth.

در آغوش نیمه ماه آفتابی، نیمه تاریک ماه به طور ملایمی توسط درخشندگی زمین روشن می شود - نور خورشید بازتاب شده از سیاره زمین.

This past week, volunteers from Red Cross and Red Crescent societies around the world gathered in Solferino to mark the anniversary.

در این هفته گذشته، داوطلبان از صلیب سرخ و جمعیت هلال احمر در سراسر جهان در سولفرینو برای بزرگداشت سالگرد گرد هم آمدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید