halfhearted

[ایالات متحده]/hɑːfˈhɛrtɪd/
[بریتانیا]/hæfˈhɑrtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عدم نشان دادن تلاش یا علاقه کافی

عبارات و ترکیب‌ها

halfhearted attempt

تلاش میانه

halfhearted effort

تلاش میانه

halfhearted response

پاسخ میانه

halfhearted support

حمایت میانه

halfhearted apology

عذرخواهی میانه

halfhearted agreement

توافق میانه

halfhearted commitment

تعهد میانه

halfhearted smile

لبخند میانه

halfhearted interest

علاقه میانه

جملات نمونه

his halfhearted attempt to clean the house left it in a mess.

تلاش نصف‌دلانه او برای تمیز کردن خانه آن را درهم ریخت.

she made a halfhearted effort to study for the exam.

او با تلاش نصف‌دلانه برای مطالعه برای امتحان کرد.

his halfhearted apology did not convince anyone.

ببخشید کردن نصف‌دلانه او کسی را متقاعد نکرد.

the team's halfhearted performance resulted in a loss.

عملکرد نصف‌دلانه تیم منجر به شکست شد.

she gave a halfhearted smile when she heard the news.

وقتی خبر را شنید، لبخند نصف‌دلانه زد.

his halfhearted commitment to the project showed in the final results.

متعهد نبودن نصف‌دلانه او به پروژه در نتایج نهایی مشهود بود.

the teacher noticed the students' halfhearted participation in class.

معلم متوجه مشارکت نصف‌دلانه دانش‌آموزان در کلاس شد.

her halfhearted enthusiasm for the new job faded quickly.

اشتیاق نصف‌دلانه او به شغل جدید به سرعت از بین رفت.

he approached the task with a halfhearted attitude.

او با نگرش نصف‌دلانه به این کار پرداخت.

the company's halfhearted marketing strategy failed to attract customers.

استراتژی بازاریابی نصف‌دلانه شرکت نتوانست مشتریان را جذب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید