halftime

[ایالات متحده]/ˌhɑ:f'taim/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وقفه؛ کار برای نیم روز
adj. در حال نیمه راه بودن در زمان عادی.
Word Forms
جمعhalftimes

عبارات و ترکیب‌ها

halftime show

نصف زمان

halftime break

استراحت نیمه

جملات نمونه

The halftime show was spectacular.

نمایشنامه نیمه وقت چشمگیر بود.

During halftime, the team discussed their strategy.

در طول نیمه وقت، تیم استراتژی خود را مورد بحث قرار داد.

Fans rushed to the concession stands during halftime.

هواداران در طول نیمه وقت به سرعت به غرفه های فروش رفتند.

The halftime score was tied.

نتیجه نیمه وقت مساوی بود.

Players used the halftime break to catch their breath.

بازیکنان از استراحت نیمه وقت برای نفس کشیدن استفاده کردند.

The halftime performance was met with mixed reviews.

اجرای نیمه وقت با نظرات مختلط مورد استقبال قرار گرفت.

Coaches made adjustments during halftime.

مربیان در طول نیمه وقت تغییراتی ایجاد کردند.

The halftime entertainment included a dance routine.

سرگرمی نیمه وقت شامل یک رقص بود.

The halftime break allowed the players to regroup.

استراحت نیمه وقت به بازیکنان اجازه داد تا دوباره سازماندهی شوند.

The halftime intermission lasted 15 minutes.

دمای نیمه وقت 15 دقیقه طول کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید