fulltime job
مشغل تمام وقت
fulltime employee
کارمند تمام وقت
fulltime position
موقعیت تمام وقت
fulltime study
مطالعه تمام وقت
fulltime work
کار تمام وقت
fulltime commitment
تعهد تمام وقت
fulltime career
مسیر شغلی تمام وقت
fulltime attendance
حضور تمام وقت
fulltime role
نقش تمام وقت
fulltime training
آموزش تمام وقت
i work fulltime at a tech company.
من تمام وقت در یک شرکت فناوری کار میکنم.
she decided to pursue a fulltime career in art.
او تصمیم گرفت یک شغل تمام وقت در هنر را دنبال کند.
he is looking for a fulltime job in marketing.
او به دنبال یک شغل تمام وقت در بازاریابی است.
fulltime employees receive better benefits.
کارمندان تمام وقت مزایای بهتری دریافت میکنند.
she is studying fulltime at the university.
او تمام وقت در دانشگاه تحصیل میکند.
they offer fulltime positions with flexible hours.
آنها موقعیتهای تمام وقت با ساعات انعطاف پذیر ارائه میدهند.
he transitioned from part-time to fulltime work.
او از کار پاره وقت به تمام وقت تغییر وضعیت داد.
finding a fulltime job can be challenging.
پیدا کردن یک شغل تمام وقت میتواند چالش برانگیز باشد.
she balances her studies with a fulltime job.
او تحصیلات خود را با یک شغل تمام وقت متعادل میکند.
many companies prefer hiring fulltime staff.
بسیاری از شرکتها ترجیح میدهند کارکنان تمام وقت استخدام کنند.
fulltime job
مشغل تمام وقت
fulltime employee
کارمند تمام وقت
fulltime position
موقعیت تمام وقت
fulltime study
مطالعه تمام وقت
fulltime work
کار تمام وقت
fulltime commitment
تعهد تمام وقت
fulltime career
مسیر شغلی تمام وقت
fulltime attendance
حضور تمام وقت
fulltime role
نقش تمام وقت
fulltime training
آموزش تمام وقت
i work fulltime at a tech company.
من تمام وقت در یک شرکت فناوری کار میکنم.
she decided to pursue a fulltime career in art.
او تصمیم گرفت یک شغل تمام وقت در هنر را دنبال کند.
he is looking for a fulltime job in marketing.
او به دنبال یک شغل تمام وقت در بازاریابی است.
fulltime employees receive better benefits.
کارمندان تمام وقت مزایای بهتری دریافت میکنند.
she is studying fulltime at the university.
او تمام وقت در دانشگاه تحصیل میکند.
they offer fulltime positions with flexible hours.
آنها موقعیتهای تمام وقت با ساعات انعطاف پذیر ارائه میدهند.
he transitioned from part-time to fulltime work.
او از کار پاره وقت به تمام وقت تغییر وضعیت داد.
finding a fulltime job can be challenging.
پیدا کردن یک شغل تمام وقت میتواند چالش برانگیز باشد.
she balances her studies with a fulltime job.
او تحصیلات خود را با یک شغل تمام وقت متعادل میکند.
many companies prefer hiring fulltime staff.
بسیاری از شرکتها ترجیح میدهند کارکنان تمام وقت استخدام کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید