fulltime

[ایالات متحده]/ˈfʊl.taɪm/
[بریتانیا]/ˈfʊl.taɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کار کردن یا مطالعه کردن برای کل روز کاری معمول
n. استخدام یا تحصیلی که نیاز به ساعات تمام‌وقت دارد

عبارات و ترکیب‌ها

fulltime job

مشغل تمام وقت

fulltime employee

کارمند تمام وقت

fulltime position

موقعیت تمام وقت

fulltime study

مطالعه تمام وقت

fulltime work

کار تمام وقت

fulltime commitment

تعهد تمام وقت

fulltime career

مسیر شغلی تمام وقت

fulltime attendance

حضور تمام وقت

fulltime role

نقش تمام وقت

fulltime training

آموزش تمام وقت

جملات نمونه

i work fulltime at a tech company.

من تمام وقت در یک شرکت فناوری کار می‌کنم.

she decided to pursue a fulltime career in art.

او تصمیم گرفت یک شغل تمام وقت در هنر را دنبال کند.

he is looking for a fulltime job in marketing.

او به دنبال یک شغل تمام وقت در بازاریابی است.

fulltime employees receive better benefits.

کارمندان تمام وقت مزایای بهتری دریافت می‌کنند.

she is studying fulltime at the university.

او تمام وقت در دانشگاه تحصیل می‌کند.

they offer fulltime positions with flexible hours.

آنها موقعیت‌های تمام وقت با ساعات انعطاف پذیر ارائه می‌دهند.

he transitioned from part-time to fulltime work.

او از کار پاره وقت به تمام وقت تغییر وضعیت داد.

finding a fulltime job can be challenging.

پیدا کردن یک شغل تمام وقت می‌تواند چالش برانگیز باشد.

she balances her studies with a fulltime job.

او تحصیلات خود را با یک شغل تمام وقت متعادل می‌کند.

many companies prefer hiring fulltime staff.

بسیاری از شرکت‌ها ترجیح می‌دهند کارکنان تمام وقت استخدام کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید