hammer

[ایالات متحده]/ˈhæmə(r)/
[بریتانیا]/ˈhæmər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. با چکش ضربه زدن؛ کوبیدن؛ تکرار کردن
n. ابزاری با سر فلزی سنگین بر روی دسته؛ استخوانی در گوش؛ یک ساز ضربی موسیقی؛ وزنه‌ای متصل به زنجیر
vt. ضربه زدن یا کوبیدن با چکش

عبارات و ترکیب‌ها

nail hammer

چکش میخ

sledgehammer

چکش آهنگری

hammer and nails

چکش و میخ

hammering nails

کوبیدن میخ

claw hammer

چکش چنگ

water hammer

چکش آب

under the hammer

تحت چکش

hammer crusher

خوشه‌گر اهرمی

hammer and tongs

چکش و انبر

hammer out

بیرون آوردن با چکش

hydraulic hammer

چکش هیدرولیک

hammer on

چکش زدن

forging hammer

چکش ریخته‌گری

air hammer

چکش بادی

electric hammer

چکش برقی

hammer at

چکش زدن به

drop hammer

چکش سقوط

hammer mill

آسیاب چکش

hammer into

وارد کردن با چکش

hammer head

سر چکش

steam hammer

چکش بخار

hammer drill

مته چکش

hammer throw

پرتاب چکش

hammer forging

ریخته‌گری با چکش

جملات نمونه

A hammer is a sort of tool.

چکش نوعی ابزار است.

A hammer can be a lethal weapon.

چکش می‌تواند یک سلاح کشنده باشد.

hammered away at the problem.

با چکش به مشکل ضربه زدند.

a bowl of hammered brass.

یک کاسه برنج کوبیده

I hammered the metal flat.

من فلز را صاف کردم.

he hammered the tack in.

او میخ را با چکش کوبید.

the 7–0 hammering by the league leaders.

شکست ۷–۰ به دست تیم صدر جدول.

wotcha got this hammer for then?.

پس چرا این چکش را دارید؟

hammer down the announcements on the walls

اعلامیه ها را روی دیوارها بکوبید.

hammer together a picture frame

یک قاب عکس را با چکش کنار هم قرار دهید.

Hammer & Champy`s study.

مطالعه هامر و چامپی.

He hammered the nail in the wood.

او میخ را در چوب با چکش کوبید.

I hammered a picture frame.

من یک قاب عکس را با چکش کنار هم قرار دادم.

We hammer metal with a hammer.

ما فلز را با چکش می‌کوبیم.

We hammered it flat.

ما آن را صاف کردیم.

We hammered a team.

ما یک تیم را شکست دادیم.

The professor is hammering at an economic problem.

این پروفسور در حال تلاش برای حل یک مسئله اقتصادی است.

Please hammer down the lid first.

لطفاً ابتدا درب را محکم کنید.

He hammered in the nail.

او میخ را با چکش کوبید.

hammered out the dents in the fender; hammered out a contract acceptable to both sides.

فرورفتگی‌های گلگیر را صاف کرد؛ قراردادی را که برای هر دو طرف قابل قبول بود، تنظیم کرد.

نمونه‌های واقعی

Auction by auction, hammer blow by hammer blow, everything was taken.

حراج به حراج، ضربه چکش به ضربه چکش، همه چیز گرفته شد.

منبع: The Power of Art - Rembrandt Harmenszoon van Rijn

The train rattled, the rain hammered, the ind roared, but still, Professor Lupin slept.

قطار به لرزه افتاد، باران شدت گرفت، باد غرش کرد، اما پروفسور لوپین هنوز خوابیده بود.

منبع: 3. Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

He bought a hammer and other hardware at the store.

او یک چکش و سایر ابزارها را از مغازه خرید.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

Therefore, problems become nails to be hammered.

بنابراین، مشکلات به میخ‌هایی تبدیل می‌شوند که باید کوبیده شوند.

منبع: The wisdom of Laozi's life.

Kev. Kev, are you hammered right now?

کِو. کِو، آیا الان مست هستی؟

منبع: S03

The only tool you need is a hammer.

تنها ابزاری که نیاز دارید یک چکش است.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

So what if he can't swing a hammer?

چه اهمیتی دارد که نتواند چکش را به حرکت درآورد؟

منبع: Modern Family - Season 02

Talk about using a hammer to crack a nut.

در مورد استفاده از چکش برای شکستن یک گردو صحبت کنید.

منبع: VOA Special Collection July 2022

I'll need a screwdriver and maybe a hammer.

به یک پیچ‌گوشتی و شاید یک چکش نیاز دارم.

منبع: Fluent Speaking

Thor roars with laughter when he is given the hammer.

وقتی چکش به او داده می‌شود، تورو با خنده غرش می‌کند.

منبع: Sophie's World (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید