physical handicap
معلولیت جسمانی
mental handicap
معلولیت ذهنی
overcome a handicap
غلبه بر معلولیت
developmental handicap
معلولیت رشدی
learning handicap
معلولیت یادگیری
visible handicap
معلولیت قابل مشاهده
invisible handicap
معلولیت غیرقابل مشاهده
Poor eyesight is a handicap to a student.
ضعف بینایی یک نقص برای یک دانش آموز است.
a golfing champion with a handicap of 2;
یک قهرمان گلف با معلولیت 2;
He has a handicap of 200 metres.
او دارای یک معلولیت 200 متری است.
he stormed home by a distance in the Handicap Chase.
او با یک فاصله در مسابقه دستیکاپ، با سرعت پیشی گرفت.
a criminal conviction is a handicap and a label that may stick forever.
یک محکومیت کیفری یک نقص و برچسبی است که ممکن است برای همیشه بماند.
he plays off a handicap of 10.
او با یک معلولیت 10 بازی میکند.
struggled to overcome the handicap and finally won.
سعی کرد بر معلولیت غلبه کند و در نهایت پیروز شد.
Being small is a handicap in a crowd like this.
کوچک بودن در جمعیتی مانند این، یک معلولیت است.
His lack of English handicaps him.
کمبود زبان انگلیسی باعث معلولیت او میشود.
illiteracy, a serious handicap in life. advantage
سواد زدگی، یک معلولیت جدی در زندگی. برتری
Leptonic probes do not suffer from this handicap .
پروههای لِپتونی از این معلولیت رنج نمیبرند.
without a good set of notes you will handicap yourself when it comes to exams.
بدون یک مجموعه خوب از یادداشتها، در هنگام امتحان خود را معلول خواهید کرد.
Results The aciesis factor were uterine tube,ovulation handicap,mail factor,endometriosis.
نتایج: عامل آسیسیس عبارت بودند از لوله رحمی، ناتوانی در تخمک گذاری، عامل مردانه، اندومتریوز.
He was cast for the part of a handicapped youth.; He was cast as a handicaped youth.
او برای نقش یک جوان معلول انتخاب شد؛ او به عنوان یک جوان معلول انتخاب شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید