handing

[ایالات متحده]/[ˈhændɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈhændɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل انتقال دادن چیزی به کسی؛ وضعیتی که مسئولیت به شخص دیگری منتقل می‌شود؛
v. چیزی را به کسی انتقال دادن؛ مسئولیت را به شخص دیگری منتقل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

handing in

تحویل دادن

handing over

تحویل دادن

handing out

توزیع کردن

handing back

پس دادن

handing down

به ارث دادن

جملات نمونه

she's good at handing out flyers at the event.

او در توزیع تراکت‌ها در رویداد خوب است.

he was handing in his resignation letter to the manager.

او نامه استعفای خود را به مدیر تحویل می‌داد.

the waiter was handing us menus as we sat down.

ضمن نشستن، گارسون منوها را به ما می‌داد.

could you be handing me the report when you're done?

آیا می‌توانید گزارش را به من بدهید وقتی کارتان تمام شد؟

they were handing over the keys to the new owner.

آنها کلیدها را به صاحب جدید تحویل می‌دادند.

he's handing down family traditions to his children.

او رسوم خانوادگی را به فرزندانش منتقل می‌کند.

the referee was handing out penalties during the game.

داور در طول بازی جریمه‌ها را اعلام می‌کرد.

she's handing in her homework tomorrow morning.

او صبح فردا تکالیفش را تحویل می‌دهد.

he's handing over the project to the new team lead.

او پروژه را به رهبر تیم جدید تحویل می‌دهد.

the volunteers were handing out water bottles to runners.

داوطلبان بطری‌های آب را به دووران می‌دادند.

the police were handing out information about the missing child.

پلیس اطلاعاتی در مورد کودک گم‌شده منتشر می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید