handspan wide
عرض یک پهلو
a handspan
یک پهلو
measured handspan
پهلوی اندازه گرفته شده
handspan length
طول پهلو
within handspan
در یک پهلو
handspan deep
عمق یک پهلو
about a handspan
حدود یک پهلو
handspan size
اندازه یک پهلو
span a handspan
پهلوی یک پهلو
roughly a handspan
حدوداً یک پهلو
the child measured a handspan across the table.
کودک یک فاصله دست را روی میز اندازه گرفت.
he stretched out his handspan to show how much he needed.
او دست خود را گسترش داد تا نشان دهد که چقدر نیاز دارد.
the shelf was exactly one handspan deep.
رفتنه دقیقاً یک فاصله دست عمق داشت.
she could reach the switch in a handspan.
او میتوانست با یک فاصله دست به کلید برسد.
the pipe's diameter was roughly a handspan.
قطر لوله تقریباً یک فاصله دست بود.
he held a small branch, barely a handspan long.
او یک شاخه کوچک نگه داشت که تقریباً یک فاصله دست طول داشت.
the gap was just a handspan wide.
فاصله تنها یک فاصله دست عرض داشت.
the fabric was a comfortable handspan in width.
بُر یک فاصله دست عرض داشت که راحت بود.
he estimated the distance at about a handspan.
او فاصله را تقریباً یک فاصله دست برآورد.
the cake slice was a generous handspan thick.
شیوه کیک یک فاصله دست ضخیم بود.
the seedling's stem was only a tiny handspan.
ساقه جوانه تنها یک فاصله دست کوچک بود.
handspan wide
عرض یک پهلو
a handspan
یک پهلو
measured handspan
پهلوی اندازه گرفته شده
handspan length
طول پهلو
within handspan
در یک پهلو
handspan deep
عمق یک پهلو
about a handspan
حدود یک پهلو
handspan size
اندازه یک پهلو
span a handspan
پهلوی یک پهلو
roughly a handspan
حدوداً یک پهلو
the child measured a handspan across the table.
کودک یک فاصله دست را روی میز اندازه گرفت.
he stretched out his handspan to show how much he needed.
او دست خود را گسترش داد تا نشان دهد که چقدر نیاز دارد.
the shelf was exactly one handspan deep.
رفتنه دقیقاً یک فاصله دست عمق داشت.
she could reach the switch in a handspan.
او میتوانست با یک فاصله دست به کلید برسد.
the pipe's diameter was roughly a handspan.
قطر لوله تقریباً یک فاصله دست بود.
he held a small branch, barely a handspan long.
او یک شاخه کوچک نگه داشت که تقریباً یک فاصله دست طول داشت.
the gap was just a handspan wide.
فاصله تنها یک فاصله دست عرض داشت.
the fabric was a comfortable handspan in width.
بُر یک فاصله دست عرض داشت که راحت بود.
he estimated the distance at about a handspan.
او فاصله را تقریباً یک فاصله دست برآورد.
the cake slice was a generous handspan thick.
شیوه کیک یک فاصله دست ضخیم بود.
the seedling's stem was only a tiny handspan.
ساقه جوانه تنها یک فاصله دست کوچک بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید