harlotries

[ایالات متحده]/ˈhɑːlətriz/
[بریتانیا]/ˈhɑːrlətriz/

ترجمه

n. اعمال فحشا

عبارات و ترکیب‌ها

flee from harlotries

از هرزگی ها فرار کنید

avoid harlotries

از هرزگی ها اجتناب کنید

repent from harlotries

از هرزگی ها توبه کنید

condemn harlotries

هرزگی ها را محکوم کنید

shun harlotries

از هرزگی ها دوری کنید

denounce harlotries

هرزگی ها را محکوم کنید

promote harlotries

تبلیغ هرزگی ها

expose harlotries

افشای هرزگی ها

resist harlotries

مقابله با هرزگی ها

reject harlotries

رد هرزگی ها

جملات نمونه

her past was filled with harlotries that she tried to forget.

گذشته او با بی‌حرمتی‌ها پر شده بود که سعی کرد آن‌ها را فراموش کند.

he warned his son against the dangers of harlotries.

او پسرش را در مورد خطرات بی‌حرمتی‌ها هشدار داد.

the novel explores themes of love and harlotries in society.

این رمان به بررسی موضوعات عشق و بی‌حرمتی‌ها در جامعه می‌پردازد.

she was often criticized for her harlotries in the media.

او اغلب به دلیل بی‌حرمتی‌هایش در رسانه‌ها مورد انتقاد قرار می‌گرفت.

many historical figures were known for their harlotries.

بسیاری از چهره‌های تاریخی به دلیل بی‌حرمتی‌هایشان شناخته می‌شدند.

the play depicted the harlotries of the wealthy elite.

نمایش، بی‌حرمتی‌های طبقه مرفه را به تصویر می‌کشید.

in her poetry, she often mentioned harlotries as a metaphor.

در شعرش، او اغلب به بی‌حرمتی‌ها به عنوان یک استعاره اشاره می‌کرد.

he sought redemption after years of harlotries.

او پس از سال‌ها بی‌حرمتی‌ها به دنبال رستگاری بود.

the documentary revealed the harsh realities of harlotries.

مستند واقعیت‌های سخت بی‌حرمتی‌ها را نشان داد.

her stories often included harlotries as a central theme.

داستان‌های او اغلب شامل بی‌حرمتی‌ها به عنوان یک موضوع اصلی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید