flee from harlotries
از هرزگی ها فرار کنید
avoid harlotries
از هرزگی ها اجتناب کنید
repent from harlotries
از هرزگی ها توبه کنید
condemn harlotries
هرزگی ها را محکوم کنید
shun harlotries
از هرزگی ها دوری کنید
denounce harlotries
هرزگی ها را محکوم کنید
promote harlotries
تبلیغ هرزگی ها
expose harlotries
افشای هرزگی ها
resist harlotries
مقابله با هرزگی ها
reject harlotries
رد هرزگی ها
her past was filled with harlotries that she tried to forget.
گذشته او با بیحرمتیها پر شده بود که سعی کرد آنها را فراموش کند.
he warned his son against the dangers of harlotries.
او پسرش را در مورد خطرات بیحرمتیها هشدار داد.
the novel explores themes of love and harlotries in society.
این رمان به بررسی موضوعات عشق و بیحرمتیها در جامعه میپردازد.
she was often criticized for her harlotries in the media.
او اغلب به دلیل بیحرمتیهایش در رسانهها مورد انتقاد قرار میگرفت.
many historical figures were known for their harlotries.
بسیاری از چهرههای تاریخی به دلیل بیحرمتیهایشان شناخته میشدند.
the play depicted the harlotries of the wealthy elite.
نمایش، بیحرمتیهای طبقه مرفه را به تصویر میکشید.
in her poetry, she often mentioned harlotries as a metaphor.
در شعرش، او اغلب به بیحرمتیها به عنوان یک استعاره اشاره میکرد.
he sought redemption after years of harlotries.
او پس از سالها بیحرمتیها به دنبال رستگاری بود.
the documentary revealed the harsh realities of harlotries.
مستند واقعیتهای سخت بیحرمتیها را نشان داد.
her stories often included harlotries as a central theme.
داستانهای او اغلب شامل بیحرمتیها به عنوان یک موضوع اصلی بود.
flee from harlotries
از هرزگی ها فرار کنید
avoid harlotries
از هرزگی ها اجتناب کنید
repent from harlotries
از هرزگی ها توبه کنید
condemn harlotries
هرزگی ها را محکوم کنید
shun harlotries
از هرزگی ها دوری کنید
denounce harlotries
هرزگی ها را محکوم کنید
promote harlotries
تبلیغ هرزگی ها
expose harlotries
افشای هرزگی ها
resist harlotries
مقابله با هرزگی ها
reject harlotries
رد هرزگی ها
her past was filled with harlotries that she tried to forget.
گذشته او با بیحرمتیها پر شده بود که سعی کرد آنها را فراموش کند.
he warned his son against the dangers of harlotries.
او پسرش را در مورد خطرات بیحرمتیها هشدار داد.
the novel explores themes of love and harlotries in society.
این رمان به بررسی موضوعات عشق و بیحرمتیها در جامعه میپردازد.
she was often criticized for her harlotries in the media.
او اغلب به دلیل بیحرمتیهایش در رسانهها مورد انتقاد قرار میگرفت.
many historical figures were known for their harlotries.
بسیاری از چهرههای تاریخی به دلیل بیحرمتیهایشان شناخته میشدند.
the play depicted the harlotries of the wealthy elite.
نمایش، بیحرمتیهای طبقه مرفه را به تصویر میکشید.
in her poetry, she often mentioned harlotries as a metaphor.
در شعرش، او اغلب به بیحرمتیها به عنوان یک استعاره اشاره میکرد.
he sought redemption after years of harlotries.
او پس از سالها بیحرمتیها به دنبال رستگاری بود.
the documentary revealed the harsh realities of harlotries.
مستند واقعیتهای سخت بیحرمتیها را نشان داد.
her stories often included harlotries as a central theme.
داستانهای او اغلب شامل بیحرمتیها به عنوان یک موضوع اصلی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید