harnessed

[ایالات متحده]/ˈhɑːnɪst/
[بریتانیا]/ˈhɑrnɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به یک اسب و غیره یراق زدن؛ کنترل کردن و استفاده کردن از

عبارات و ترکیب‌ها

harnessed energy

انرژی مهار شده

harnessed potential

ظرفیت مهار شده

harnessed technology

فناوری مهار شده

harnessed power

قدرت مهار شده

harnessed resources

منابع مهار شده

harnessed capabilities

قابلیت‌های مهار شده

harnessed skills

مهارت‌های مهار شده

harnessed data

داده‌های مهار شده

harnessed creativity

خلاقیت مهار شده

harnessed insights

بینش‌های مهار شده

جملات نمونه

she harnessed her creativity to solve the problem.

او از خلاقیت خود برای حل مشکل استفاده کرد.

the team harnessed the power of technology to improve efficiency.

تیم از قدرت فناوری برای بهبود کارایی استفاده کرد.

he harnessed his skills in marketing to boost sales.

او از مهارت های خود در بازاریابی برای افزایش فروش استفاده کرد.

they harnessed renewable energy sources for their project.

آنها از منابع انرژی تجدیدپذیر برای پروژه خود استفاده کردند.

the athlete harnessed her strength to win the competition.

ورزشکار از قدرت خود برای برنده شدن در مسابقه استفاده کرد.

we need to harness our resources effectively.

ما باید به طور موثر از منابع خود استفاده کنیم.

he harnessed the support of his colleagues to succeed.

او از حمایت همکاران خود برای موفقیت استفاده کرد.

the company harnessed data analytics to understand customer behavior.

شرکت از تحلیل داده ها برای درک رفتار مشتری استفاده کرد.

she harnessed her passion for art to start a business.

او از اشتیاق خود به هنر برای شروع یک کسب و کار استفاده کرد.

they harnessed the potential of social media for marketing.

آنها از پتانسیل رسانه های اجتماعی برای بازاریابی استفاده کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید