| جمع | hatchers |
egg hatcher
ماشين شكستن تخم
hatcher machine
دستگاه شكستن تخم
hatcher tool
ابزار شكستن تخم
hatcher design
طراحی دستگاه شكستن تخم
hatcher system
سيستم شكستن تخم
hatcher capacity
ظرفيت دستگاه شكستن تخم
hatcher settings
تنظیمات دستگاه شكستن تخم
hatcher temperature
دمای دستگاه شكستن تخم
hatcher process
فرآيند شكستن تخم
hatcher operation
نحوه كاركرد دستگاه شكستن تخم
the hatcher carefully monitored the eggs.
هچر به دقت تخم ها را زیر نظر داشت.
the hatcher opened to reveal the chicks.
هچر باز شد تا جوجه ها نمایان شوند.
she works as a hatcher in a poultry farm.
او به عنوان هچر در یک مزرعه طیور کار می کند.
the hatcher needs to maintain the right temperature.
هچر باید دمای مناسب را حفظ کند.
he is skilled at operating the hatcher.
او در کار کردن با هچر مهارت دارد.
the hatcher can hold hundreds of eggs.
هچر می تواند صدها تخم را در خود جای دهد.
proper ventilation is essential for the hatcher.
تهویه مناسب برای هچر ضروری است.
the hatcher plays a crucial role in farming.
هچر نقش مهمی در کشاورزی ایفا می کند.
she adjusted the settings on the hatcher.
او تنظیمات هچر را تنظیم کرد.
the hatcher was full of life as the chicks hatched.
همانطور که جوجه ها بیرون می آمدند، هچر پر از زندگی بود.
egg hatcher
ماشين شكستن تخم
hatcher machine
دستگاه شكستن تخم
hatcher tool
ابزار شكستن تخم
hatcher design
طراحی دستگاه شكستن تخم
hatcher system
سيستم شكستن تخم
hatcher capacity
ظرفيت دستگاه شكستن تخم
hatcher settings
تنظیمات دستگاه شكستن تخم
hatcher temperature
دمای دستگاه شكستن تخم
hatcher process
فرآيند شكستن تخم
hatcher operation
نحوه كاركرد دستگاه شكستن تخم
the hatcher carefully monitored the eggs.
هچر به دقت تخم ها را زیر نظر داشت.
the hatcher opened to reveal the chicks.
هچر باز شد تا جوجه ها نمایان شوند.
she works as a hatcher in a poultry farm.
او به عنوان هچر در یک مزرعه طیور کار می کند.
the hatcher needs to maintain the right temperature.
هچر باید دمای مناسب را حفظ کند.
he is skilled at operating the hatcher.
او در کار کردن با هچر مهارت دارد.
the hatcher can hold hundreds of eggs.
هچر می تواند صدها تخم را در خود جای دهد.
proper ventilation is essential for the hatcher.
تهویه مناسب برای هچر ضروری است.
the hatcher plays a crucial role in farming.
هچر نقش مهمی در کشاورزی ایفا می کند.
she adjusted the settings on the hatcher.
او تنظیمات هچر را تنظیم کرد.
the hatcher was full of life as the chicks hatched.
همانطور که جوجه ها بیرون می آمدند، هچر پر از زندگی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید