headcounter

[ایالات متحده]/ˌhedˈkaʊntə(r)/
[بریتانیا]/ˌhedˈkaʊntər/

ترجمه

n. فردی که پرسش‌های نظرسنجی عمومی را انجام می‌دهد یا رای‌گیری می‌کند؛ فردی که داده‌های جمعیت‌شماری یا آمار جمعیت را جمع‌آوری و تحلیل می‌کند؛ (غیررسمی) فرد یا ابزاری که ترافیک وب‌سایت یا آمار بازدیدکنندگان را دنبال می‌کند.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

headcounters

شمارشگرها

the headcounter

شمارشگر

a headcounter

یک شمارشگر

skilled headcounter

شمارشگر ماهر

headcounter needed

نیاز به شمارشگر

professional headcounter

شمارشگر حرفه‌ای

experienced headcounter

شمارشگر با تجربه

جملات نمونه

the professional headcounter used a handheld device to track attendees at the conference.

شمارشگر حرفه‌ای با دستگاه دستی برای پیگیری حضور کنفرانس استفاده کرد.

an experienced headcounter is essential for managing large-scale events effectively.

یک شمارشگر با تجربه برای مدیریت رویدادهای بزرگ به طور موثر ضروری است.

the automated headcounter system reduced manual labor costs significantly.

سیستم شمارشگر خودکار هزینه‌های کار نیروی انسانی را به طور قابل توجهی کاهش داد.

our company hired a dedicated headcounter to monitor daily workforce numbers.

شرکت ما یک شمارشگر اختصاصی استخدام کرد تا تعداد نیروی کار روزانه را نظارت کند.

the headcounter at the entrance recorded over five thousand visitors yesterday.

شمارشگر در ورودی بیش از پنج هزار بازدیدکننده را در روز گذشته ثبت کرد.

modern technology has made the headcounter's job much more efficient.

فناوری مدرن کار شمارشگر را به طور قابل توجهی کارآمدتر کرده است.

the event organizer praised the headcounter for maintaining accurate attendance records.

سازمان‌دهنده رویداد به شمارشگر برای حفظ ثبت حضور دقیق تقدیم تحسین کرد.

a reliable headcounter is crucial for security and capacity management.

یک شمارشگر معتبر برای امنیت و مدیریت ظرفیت حیاتی است.

the new headcounter software integrates seamlessly with our existing hr system.

نرم‌افزار جدید شمارشگر به طور چاپ‌گونه با سیستم HR موجود ما ادغام می‌شود.

training as a headcounter requires attention to detail and strong organizational skills.

آموزش به عنوان یک شمارشگر نیاز به توجه به جزئیات و مهارت‌های سازمان‌دهی قوی دارد.

the headcounter reported a sudden surge in crowd density to security personnel.

شمارشگر به کارمندان امنیت یک افزایش ناگهانی در چگالی جمعیت را گزارش داد.

accurate headcounter data helps management make informed staffing decisions.

داده‌های دقیق شمارشگر به مدیریت کمک می‌کند تا تصمیمات تامین نیروی کار را با دانش گرفته شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید