heartbeats

[ایالات متحده]/'hɑːtbiːts/
[بریتانیا]/'hɑrtˌbits/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انقباضات ریتمیک قلب؛ مرکز یا هسته چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

fast heartbeats

ضربان قلب سریع

irregular heartbeats

ضربان قلب نامنظم

slow heartbeats

ضربان قلب آهسته

heartbeats per minute

ضربان قلب در دقیقه

heartbeats increase

افزایش ضربان قلب

heartbeats decrease

کاهش ضربان قلب

heartbeats sound

صدای ضربان قلب

heartbeats monitor

پایش ضربان قلب

heartbeats rhythm

ریتم ضربان قلب

heartbeats sync

همگام سازی ضربان قلب

جملات نمونه

her heartbeats quickened as she entered the room.

ضربان قلب او با ورود به اتاق سریع‌تر شد.

he felt her heartbeats against his chest.

او ضربان قلبش را روی سینه‌اش احساس کرد.

the sound of heartbeats filled the silence.

صدای ضربان قلب سکوت را پر کرد.

heartbeats can often indicate emotional states.

ضربان قلب اغلب می‌تواند نشان‌دهنده حالات احساسی باشد.

they listened to the heartbeats of the baby.

آنها به ضربان قلب نوزاد گوش دادند.

calm music can slow down heartbeats.

موسیقی آرامش‌بخش می‌تواند ضربان قلب را کاهش دهد.

her heartbeats echoed in the quiet night.

ضربان قلب او در شب آرام طنین‌انداز بود.

he could hear his heartbeats in the stillness.

او می‌توانست ضربان قلبش را در سکوت بشنود.

during meditation, focus on your heartbeats.

در هنگام مدیتیشن، روی ضربان قلب خود تمرکز کنید.

heartbeats are a vital sign of life.

ضربان قلب یک نشانه حیاتی از زندگی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید