heaved a sigh
نفس عمیقی کشید
heaved up
بالا آورد
heaved back
به عقب کشید
heaved forward
به جلو کشید
heaved out
بیرون کشید
heaved away
دور کرد
heaved aside
کنار گذاشت
heaved off
از تن انداخت
heaved down
به پایین کشید
heaved together
در کنار هم جمع کرد
she heaved a sigh of relief after finishing the exam.
او با خیال راحت نفسی کشید بعد از اتمام امتحان.
the heavy box was heaved onto the truck.
جعبه سنگین به کامیون منتقل شد.
he heaved his backpack onto his shoulders.
او کولهپشتی خود را روی شانههایش انداخت.
after a long day, she heaved herself onto the couch.
بعد از یک روز طولانی، او خود را روی مبل انداخت.
they heaved the sails up to catch the wind.
آنها بادبانها را بالا بردند تا باد را بگیرند.
he heaved a great weight off his chest.
او بار سنگینی را از روی سینهاش برداشت.
the crowd heaved forward to get a better view.
جمعیت برای دیدن بهتر به جلو هجوم برد.
she heaved the door open with all her strength.
او با تمام قدرتش در را باز کرد.
he heaved in frustration when he lost the game.
او با ناامیدی نفسی کشید وقتی بازی را باخت.
with a deep breath, he heaved the ball across the field.
با یک نفس عمیق، او توپ را در سراسر زمین پرتاب کرد.
heaved a sigh
نفس عمیقی کشید
heaved up
بالا آورد
heaved back
به عقب کشید
heaved forward
به جلو کشید
heaved out
بیرون کشید
heaved away
دور کرد
heaved aside
کنار گذاشت
heaved off
از تن انداخت
heaved down
به پایین کشید
heaved together
در کنار هم جمع کرد
she heaved a sigh of relief after finishing the exam.
او با خیال راحت نفسی کشید بعد از اتمام امتحان.
the heavy box was heaved onto the truck.
جعبه سنگین به کامیون منتقل شد.
he heaved his backpack onto his shoulders.
او کولهپشتی خود را روی شانههایش انداخت.
after a long day, she heaved herself onto the couch.
بعد از یک روز طولانی، او خود را روی مبل انداخت.
they heaved the sails up to catch the wind.
آنها بادبانها را بالا بردند تا باد را بگیرند.
he heaved a great weight off his chest.
او بار سنگینی را از روی سینهاش برداشت.
the crowd heaved forward to get a better view.
جمعیت برای دیدن بهتر به جلو هجوم برد.
she heaved the door open with all her strength.
او با تمام قدرتش در را باز کرد.
he heaved in frustration when he lost the game.
او با ناامیدی نفسی کشید وقتی بازی را باخت.
with a deep breath, he heaved the ball across the field.
با یک نفس عمیق، او توپ را در سراسر زمین پرتاب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید