hefting weights
بلند کردن وزنهها
hefting boxes
بلند کردن جعبهها
hefting goods
بلند کردن کالاها
hefting luggage
بلند کردن چمدانها
hefting rocks
بلند کردن سنگها
hefting equipment
بلند کردن تجهیزات
hefting furniture
بلند کردن مبلمان
hefting supplies
بلند کردن لوازم
hefting materials
بلند کردن مصالح
hefting bales
بلند کردن بستهها
he was hefting a heavy box into the truck.
او یک جعبه سنگین را به داخل کامیون بلند میکرد.
she spent the afternoon hefting weights at the gym.
او بعد از ظهر در باشگاه وزنهبرداری میکرد.
he is hefting the furniture to rearrange the living room.
او مبلمان را برای تغییر چیدمان اتاق نشیمن بلند میکند.
he was hefting the backpack as he climbed the hill.
او کولهپشتی را بلند کرد، در حالی که از تپه بالا میرفت.
after hefting the suitcase, he realized it was too heavy.
بعد از بلند کردن چمدان، متوجه شد که خیلی سنگین است.
he enjoys hefting logs for the fireplace.
او از بلند کردن هیزمها برای شومینه لذت میبرد.
he was hefting the groceries into the kitchen.
او مواد غذایی را به داخل آشپزخانه بلند میکرد.
he spent the day hefting boxes for the move.
او یک روز را صرف بلند کردن جعبهها برای جابجایی کرد.
he was hefting his toddler onto his shoulders.
او نوزادش را روی شانههایش بلند میکرد.
he is hefting the trophy proudly after winning the game.
او به افتخار برد، جام را بلند میکند.
hefting weights
بلند کردن وزنهها
hefting boxes
بلند کردن جعبهها
hefting goods
بلند کردن کالاها
hefting luggage
بلند کردن چمدانها
hefting rocks
بلند کردن سنگها
hefting equipment
بلند کردن تجهیزات
hefting furniture
بلند کردن مبلمان
hefting supplies
بلند کردن لوازم
hefting materials
بلند کردن مصالح
hefting bales
بلند کردن بستهها
he was hefting a heavy box into the truck.
او یک جعبه سنگین را به داخل کامیون بلند میکرد.
she spent the afternoon hefting weights at the gym.
او بعد از ظهر در باشگاه وزنهبرداری میکرد.
he is hefting the furniture to rearrange the living room.
او مبلمان را برای تغییر چیدمان اتاق نشیمن بلند میکند.
he was hefting the backpack as he climbed the hill.
او کولهپشتی را بلند کرد، در حالی که از تپه بالا میرفت.
after hefting the suitcase, he realized it was too heavy.
بعد از بلند کردن چمدان، متوجه شد که خیلی سنگین است.
he enjoys hefting logs for the fireplace.
او از بلند کردن هیزمها برای شومینه لذت میبرد.
he was hefting the groceries into the kitchen.
او مواد غذایی را به داخل آشپزخانه بلند میکرد.
he spent the day hefting boxes for the move.
او یک روز را صرف بلند کردن جعبهها برای جابجایی کرد.
he was hefting his toddler onto his shoulders.
او نوزادش را روی شانههایش بلند میکرد.
he is hefting the trophy proudly after winning the game.
او به افتخار برد، جام را بلند میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید