henpecking

[ایالات متحده]/ˈhɛnˌpɛkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhɛnˌpɛkɪŋ/

ترجمه

v. عمل یک زن در تسلط یا کنترل شوهرش

عبارات و ترکیب‌ها

henpecking husband

شوهر دست‌فروش

henpecking wife

همسر دست‌فروش

henpecking behavior

رفتار دست‌فروشی

henpecking partner

همکار دست‌فروش

henpecking dynamic

پویایی دست‌فروشی

henpecking relationship

رابطه دست‌فروشی

henpecking tactics

تاکتیک‌های دست‌فروشی

henpecking style

سبک دست‌فروشی

henpecking syndrome

بیماری دست‌فروشی

henpecking culture

فرهنگ دست‌فروشی

جملات نمونه

he feels like he is always henpecking when making decisions.

او احساس می‌کند که هنگام تصمیم‌گیری همیشه دستفروش است.

she accused him of henpecking her about her spending habits.

او او را به دستفروشی در مورد عادات خرج کردنش متهم کرد.

living with a henpecking partner can be challenging.

زندگی با شریک دستفروش می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

she didn’t want to seem henpecking, so she kept quiet.

او نمی‌خواست دستفروش به نظر برسد، بنابراین سکوت کرد.

his henpecking attitude made her feel unappreciated.

حرف زدن‌های او باعث شد او احساس نکند که قدردان است.

they discussed the effects of henpecking in relationships.

آنها در مورد اثرات دستفروشی در روابط بحث کردند.

he tried to avoid henpecking her about household chores.

او سعی کرد از دستفروشی در مورد کارهای خانه اجتناب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید